حسن سيد اشرفى
546
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مغاير باشند هرچند در خارج يكى باشند ، حمل اين مشتقّ بر اين ذات به نحو حقيقت خواهد بود . بنابراين ، حمل صفاتى مثل عالم ، قادر ، رحيم ، كريم و ديگر صفات كمال و جلال « 1 » بر خداوند متعال حتّى بنا بر نظر اهل حقّ كه گفتهاند ، صفات خداوند عين ذات اوست به نحو حقيقت خواهد بود . زيرا مبدأ در اين صفات مثلا علم ، قدرت ، رحمانيّت ، و مانند آن اگرچه عين ذات خداوند بوده و در خارج هيچگونه دوئيّتى بين مبدأ صفات خداوند با او وجود ندارد « 2 » ولى از نظر مفهوم ، مغايرت دارد . مثلا مفهوم ذات بارىتعالى عبارت از واجب الوجود من جميع الجهات بوده و مفهوم علم عبارت از دانستن و يا انكشاف امور در نزد ذهن است . پس مفهوما باهم مغايرند . 488 - نظر صاحب فصول در حمل صفات ياد شده بر ذات اقدس الهى چيست چرا ؟ ( ما فى الفصول . . . بالاتّفاق ) ج : مىفرمايد : صاحب فصول از آنجا كه بنا بر نظر اهل حقّ ، صفات خداوند عين ذات
--> ( 1 ) - از آنجا كه صفات جلاليّه عبارت از صفات سلبيّهء خداوند بوده و اين صفات عين ذات او نمىباشد بلكه سلب از ذات او شده و ذات اقدسش منزّه از اين صفات بوده و به قرينهء اينكه مصنّف نيز عينيّت بين صفات كماليّه و ذات اقدس الهى را قبول دارد روشن مىشود ؛ منظور را از جلال و صفات جلاليّه در عبارت مصنّف ، صفات سلبيه نبوده بلكه بر خلاف اصطلاح و مقصودش تفسير صفات كماليّه مىباشد . ( 2 ) - كليه صفاتى كه به ذوات خارجى نسبت داده مىشوند ، عارض بر ذوات مىشوند . مثلا وقتى گفته مىشود : « زيد عالم » يعنى زيد فاقد اين صفت بوده و بعدا اين صفت عارض بر ذات او شده و او واجد اين صفت گرديده و در اين مرحله اگرچه اتّحاد خارجى دارند ولى زيد در مرحلهء ذات ، فاقد اين صفت بوده و بر همين اساس هميشه بين محمول و موضوع دوئيّت وجود دارد . امّا در مورد خداوند چنين نبوده و اينگونه نيست كه خداوند فاقد اين صفات بوده و بعدا اين صفات عارض بر او شده است . بلكه خداوند در مرحلهء ذات و از ازل ، واجد اين صفات بوده است . بنابراين ، هيچگونه دوئيّتى بين ذات اقدس الهى با صفاتش وجود ندارد .