حسن سيد اشرفى

547

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

اوست گفته‌اند : وقتى هيچ‌گونه مغايرتى كه مورد اتّفاق بوده كه بايد بين ذات با مبدأ مشتقّات باشد مثلا مغايرت مبدأ صفات با ذات در مرتبهء ذات در مورد خداوند صادق نبوده و صفات خداوند در مرحلهء ذات نيز عين ذات اوست « 1 » بنابراين ، بايد ملتزم شد و گفت ؛ الفاظ اين صفات مثل عالم ، قادر ، كريم ، رحيم و غيره يا از معناى اصلى خودشان نقل داده شده و در معنايى ديگر حقيقت شده‌اند ، چرا كه معنا و موضوع له مشتقّات ، آن است كه مبدأ اين صفات غير از ذواتى است كه به آنها نسبت داده مىشوند . بنابراين ، در مورد خداوند بايد از اين معنا آنها را نقل داده و در عينيّت استعمال كرد و گفت : « اللّه قادر » يعنى قدرت ، عين ذات اوست و يا قائل به استعمال مجازى شد . يعنى الفاظ اگرچه از معنايشان نقل داده نشده‌اند ولى حمل و استعمالشان در مورد ذات اقدس بارىتعالى در معناى عينيّت يعنى در معناى غير موضوع له و به نحو مجازى مىباشد . « 2 » 489 - نظر مصنّف نسبت به سخن صاحب فصول در حمل صفات كماليّه بر ذات اقدس الهى كه ملتزم به نقل يا مجازيّت شده چيست ؟ ( و ذلك . . . و مبادى الصّفات ) ج : مىفرمايد : اينكه ما گفتيم ؛ مغايرت مفهومى بين مبدأ مشتقّات با ذوات كافى بوده در اينكه حمل مشتقّات بر ذوات به نحو حقيقت باشد ، روشن مىشود ؛ بطلان و اشكال در سخن صاحب فصول . چرا كه بيش از مغايرت مفهومى بين صفات و ذوات در ملاك صحّت حمل حقيقى مورد اتفاق نيست اگر نگوئيم كه اصولا همه اتّفاق نظر دارند كه

--> ( 1 ) - در پاورقى قبلى نيز گفته شد ؛ وقتى صفتى به ذاتى نسبت داده شود معنايش اين است كه محمول با محمول‌عليه مغايرت داشته و بينشان دوئيّت است و در مثال « زيد عالم » يعنى علم با زيد مغايرت داشته و زيد فاقد اين مبدأ بوده و سپس اين مبدأ بر او عارض شده است ولى در مورد خداوند چنين مغايريت و دوئيّتى بين ذات اقدسش با صفاتش وجود ندارد . ( 2 ) - « الفصول الغروية / 62 » .