حسن سيد اشرفى

520

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

جزء معناى مشتقّ باشد و در هر دو صورت مقصود از « شىء » و « ذات » نيز همان « زيد » مىباشد . بنابراين ، بايد دو موصوف باشد يكى زيد و ديگرى مفهوم شىء كه مقصود از هركدام نيز همان زيد بوده و در تركيب جمله چنين بگوئيم : « زيد » مبتدا و موصوف « شىء » يا « ذات » نيز موصوف كه در واقع تكرار « زيد » بوده و « له الكتابة » صفت براى « شىء » يا « ذات » و اين صفت و موصوف روى هم صفت براى « زيد » و « قائم » نيز خبر براى مبتدا و حال آنكه از « زيد الكاتب قائم » آنچه كه در ابتدا متبادر به ذهن مىشود آن است كه « زيد » مبتدا و « الكاتب » صفت براى « زيد » و « قائم » خبر مىباشد و اين‌گونه نيست كه تكرار موصوف به ذهن متبادر شود . نتيجه آنكه بديهى است از « زيد الكاتب قائم » متبادر به ذهن ، وحدت موصوف و عدم تكرار آن بوده و حال آنكه اگر آن را مركّب بدانيم و مفهوم شىء يا مصداق شىء را داخل در معناى مشتقّ بدانيم لازم مىآيد بر خلاف آنچه كه متبادر به ذهن مىشود موصوف مكرّر باشد . 472 - منظور از بسيط بودن معناى مشتقّ چيست ؟ ( انّ معنى . . . بساطة مفهومهما ) ج : مىفرمايد : بسيط بودن معناى مشتقّ آن است كه از كلمهء « ضارب » و « كاتب » و مانند آن يك معنا در ذهن متصوّر شده و ذهن يك معنا را ادراك مىكند نه اينكه دو چيز را . مثلا « شىء صدر عنه الضّرب » يا « شىء له الكتابة » . به عبارت ديگر ، واضع ، كلمهء « ضارب » و « كاتب » را براى آن ذات خارجى كه يك چيز بوده وضع كرده است و نه براى معناى مركّبى كه مثلا عبارت باشد از چيزى كه از او ضرب صادر شده يا چيزى كه داراى كتابت است . بنابراين ، منظور از بسيط بودن معناى مشتقّ يعنى تصوّر و ادراك ذهنى از آن و نه ادراك عقلى . به عبارت ديگر ، موضوع له آن يك چيز بوده كه به هنگام تصوّر و ادراكش يك چيز بيشتر به ذهن خطور نمىكند هرچند عقل در تحليل خودش و دقّتى كه در آن مىكند آن را به دو چيز تجزيه و تحليل مىكند چنان كه حجر و شجر نيز داراى يك معنا بوده و واضع آن را براى آن درخت و سنگ خارجى وضع كرده است ولى عقل در تحليل خودش آن را به دو چيز يعنى چيزى كه داراى درختيّت يا شجريّت بوده ، تحليل مىكند .