حسن سيد اشرفى

521

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

درحالىكه بسيط بودن مفهوم شجر و حجر روشن و آشكار است . 473 - آيا اين تحليل عقلى ، تأثيرى در بسيط بودن معناى مشتقّ نداشته و خدشه‌اى وارد نمىكند ؟ ( و بالجملة . . . كما لا يخفى ) ج : مىفرمايد : تحليل عقل به اينكه با دقّت خودش اين مفهوم را به دو چيز تجزيه مىكند تأثيرى در بسيط بودن معناى مشتقّ نداشته و وحدت معناى مشتقّ و بسيط بودنش صدمه‌اى نمىبيند . چرا كه منظور از بسيط بودن معنا يعنى ادراك و تصوّر ذهنى معنا همان‌طورىكه واضع به هنگام وضع لغات نيز معنا را تصوّر مىكند . و گفته شد به هنگام وضع لغت شجر و حجر و يا ضارب يك معنا را بيشتر تصوّر نكرده و آن عبارت از آن ذات خارجى مىباشد . 474 - اگر تحليل عقلى و دوئيّتى را كه عقل در معناى مشتقّ لحاظ مىكند تاثيرى در بسيط بودن معنا ندارد پس چه فايده‌اى دارد ؟ ( و الى ذلك . . . من الجمع و الرّتق ) ج : مىفرمايد : فايده‌اش در تعريف بوده كه معناى مجمل را روشن كرده و تفصيل مىدهد . مثلا معناى « انسان » اجمالا روشن است ولى عقل آن را تحليل كرده و به جنس و فصل تجزيه كرده و مىگويد : انسان يعنى حيوان ناطق و حال آنكه در خارج انسان و حيوان ناطق يك چيز بوده و ذاتا باهم متّحدند ولى عقل با تحليل عقلى خودش معناى روشن و واضح انسان را كه بيان نشده و بسته و مجمل بوده را به معناى روشن و مفصّل مىگشايد و اجمالى كه در محدود و تعريف شده يعنى « انسان » بوده و تفصيلى كه در تعريف و در حدّ « حيوان ناطق » مىباشد به همين تحليل عقلى برمىگردد . يعنى عقل با تحليل عقلى خودش ، انسان ( محدود ) را كه معنايش بسيط ولى مجمل مىباشد ، تفصيل داده و با تجزيه‌اش به دو جزء جنس و فصل ( حيوان ناطق ) تعريف كرده و تفصيل مىدهد . 475 - اگر معناى مشتقّ بسيط است پس چه فرقى بين مشتقّ مثلا ضارب با مبادى مشتقّ مثلا ضرب كه اين‌ها هم بسيط مىباشند وجود دارد ؟ ( توضيح اجمالى ) ج : مىفرمايد : فرق بين مشتقّ و مبادى آنها اين است كه مشتقّات داراى معناى بسيط