حسن سيد اشرفى

499

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

قضيّه به نحو سلبيّه ضرورى بوده . مصحّح اين نيست كه گفته شود ؛ قضيّه ، از قضاياى ضروريّه و دعواى انقلاب وارد است . به عبارت ديگر ، اينكه به شرط ثبوت محمول ، صدق ايجاب ، ضرورى بوده و به شرط عدم ثبوت محمول ، صدق سلب ، ضرورى باشد مصحّح دعواى انقلاب و ادّعاى ضرورى بودن قضيّه نمىباشد . 461 - چرا صدق ايجاب بالضرورة به شرط محمول و صدق سلب بالضّرورة به شرط عدم محمول ، مصحّح ضرورى بودن قضيّهء « زيد كاتب » و مصحّح دعواى انقلاب نمىباشد ؟ ( ضرورة صدق . . . بهذا الشّرط ) ج : مىفرمايد : زيرا هر قضيّهء ممكنه‌اى مثل « زيد كاتب » ، « زيد ضاحك » و مانند آن به شرط محمول ، صدق ايجابش ضرورى بوده ولى اين‌چنين ضرورتى مصحّح دعواى انقلاب نمىباشد . چنان كه صدق سلب ضرورى به شرط عدم محمول نيز ضررى به ممكنه بودن قضيّه نمىزند . چرا كه تمامى قضاياى ممكنه به شرط عدم محمول ، صدق سلبشان ضرورى است . 462 - چرا ضرورى شدن صدق ايجاب در قضاياى ممكنه به شرط محمول و ضرورى شدن صدق سلب به شرط عدم محمول ، مصحّح دعواى انقلاب و مضرّ به ممكنه بودن قضيّه نمىباشد ؟ ( و ذلك لوضوح انّ . . . ثبوتها له كذلك ) ج : مىفرمايد : زيرا ملاك در جهات و موادّ قضايا « 1 » عبارت است از ملاحظهء نسبت هر

--> ( 1 ) - موادّ در قضايا : عبارت از آن كيفيّت ما بين موضوع و محمول مىباشد . يعنى محمول كه منتسب به موضوع مىشود مثل « ضاحك » كه منتسب به « زيد » در قضيّهء « زيد ضاحك » مىشود در عالم واقع نسبت بين اين محمول با موضوعش يك كيفيّتى دارد مثل « امكان » يا « ضرورت » . بنابراين ، وقتى گفته مىشود : « الانسان ضاحك » و نسبت ضحك را به انسان مىدهيم ، در عالم واقع اين نسبت يك كيفيّتى دارد و آن اينكه نسبت ضحك و ضاحك بودن براى انسان بالامكان است و يا گفته مىشود : -