حسن سيد اشرفى
494
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
انسان به ضحك به عنوان معناى حرفى « 1 » داخل در محمول و محمول عبارت از ذات مقيّد به ضحك و نطق مىباشد . بديهى و ضرورى است كه ثبوت انسان مقيّد به ضحك براى انسان ، امر ضرورى بوده و هميشه انسان مقيّد به نطق براى انسان ثابت مىباشد . پس در اين صور نيز قضيهء « الانسان انسان ثبت له النّطق » « 2 » و « الانسان انسان ثبت له الضّحك » كه قضيّهء ممكنه بوده به قضيّهء ضروريه يعنى « الانسان انسان » منقلب شده و ادّعاى محقّق شريف وارد خواهد بود . 456 - چرا اگر محمول عبارت از ذات مقيّد بوده و قيد داخل در محمول باشد باز هم ادّعاى انقلاب محقّق شريف وارد بوده و جواب صاحب فصول به محقّق درست نمىباشد ؟ ( و ان كان . . . و هى ممكنة ) ج : مىفرمايد : اگر محمول در قضيّهء « الانسان ناطق » ذات مقيّد يعنى « انسان ثبت له النّطق » باشد و قيد نطق هم داخل در محمول باشد قضيّهء « الانسان ناطق » منحل به دو
--> - معنوى ، شرط براى صلاة و صلاة ، مقيّد به آن بوده كه طهارت داخل و جزء صلاة نيست ولى تقيّد به طهارت ، داخل در حقيقت صلاة مىباشد . بنابراين ، در همه شرطها و مشروطها اگر قيد خارج از مشروط باشد ولى تقيّدش هميشه داخل است . ( 1 ) - يعنى اگرچه قيد « ثبت له الضّحك » داخل در محمول نيست ولى تقيّد ذات به ضحك به عنوان معناى حرفى ( به اين معنا كه حالت انسان را نشان مىدهد كه حالت انسان در محمول عبارت از انسانى بوده كه مقيّد به ثبوت ضحك است ) داخل در محمول است . در صلاة نيز تقيّد به طهاره نشان مىدهد كه حقيقت صلاة عبارت از صلاتى است كه مقيّد به طهارت مىباشد هرچند طهارت داخل در حقيقت صلاة نيست . ( 2 ) - البته در مثال مصنّف كه « الانسان ناطق » بوده وقتى « ناطق » در « انسان ثبت له النّطق » از امور ممكنه و محمول عبارت از قضيّه ممكنه خواهد بود كه ناطق به معناى تكلّم باشد و الّا اگر نطق به معناى ادراك باشد هميشه براى انسان ثابت و ضرورى بوده است . بنابراين ، يا « نطق » را بايد به معناى تكلّم گرفت و اگر گفت ناطق هميشه به معناى ادراك بوده و نه تكلّم بايد گفت كلمهء « نطق » در متن صحيح نبوده بلكه بايد كلمهء « ضحك » باشد .