حسن سيد اشرفى
495
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
قضيّهء مستقلّه مىشود . يكى از آن دو قضيّه عبارت از « الانسان انسان » بوده كه قضيّهء ضروريّه مىباشد و ديگرى قضيّه « الانسان له النّطق » بوده كه قضيّهء ممكنه مىباشد . پس در اين صورت نيز اگر مصداق شىء معتبر در مشتقّ مثلا « ناطق » باشد لازم مىآيد انقلاب قضيّهء ممكنه به ضروريّه و ادّعاى محقّق شريف درست مىباشد . 457 - چرا اگر ذات مقيّد با قيدش يعنى مجموع « انسان ثبت له النّطق » محمول براى « الانسان » باشد قضيّه « الانسان ناطق » منحلّ به دو قضيّه كه يكى از آن دو ضروريّه بوده مىشود ؟ ( و ذلك لانّ . . . عند الفارابى ) ج : مىفرمايد : زيرا اوصاف و قيود قبل از آگاه شدن به آنها خبر بوده و بعد از علم و آگاهى به آنها وصف مىباشند . « 1 » از طرفى بنا بر عقد الحمل و عقد الوضع نيز موضوع و محمول هركدام نيز منحل به يك قضيّه مىشوند . بنابراين در قضيّهء « الانسان ناطق » بنا بر عقد الحمل ، محمول اين قضيّه يعنى « ناطق » مىشود « انسان ثبت له النّطق » و قضيّه هم عبارت مىشود از « الانسان انسان ثبت له النّطق » و همين قضيّه بنابراين كه قيد « ثبت له النّطق » قبل از علم به آن جنبه خبرى دارد پس خودش نيز خبر خواهد بود براى « انسان » يعنى محمول « انسان ثبت له النّطق » . بنابراين ، قضيّهء « الانسان انسان ثبت له النّطق » دو قضيّه خواهد شد .
--> ( 1 ) - مثلا اگر به مخاطبى كه نمىداند زيدى كه عالم بوده ، عادل نيز هست گفته شود : زيد عالم عادل » در اينجا اگرچه قيد « عادل » به عنوان قيد و وصف از آن خبر داده شده و به عنوان توصيف آورده شده است ولى براى مخاطب ناآگاه به اين صفت و قيد به عنوان خبر مىباشد . يعنى همانطور كه « عالم » ، خبر براى « زيد » بوده « عادل » نيز خبر براى « زيد » مىباشد . بنابراين ، قضيّه « زيد عالم عادل » به اين اعتبار عبارت از دو قضيّهء « زيد عالم » و « زيد عادل » بوده كه بعد از اطلاع مخاطب از اين وصف و قيد اگر به او گفته شود « زيد عالم عادل » ديگر خبر از « عادل » براى او خبر نبوده بلكه وصف خواهد بود . در نتيجه تمامى قضاياى وصفيّه قبل از علم به وصف مىشوند قضاياى خبريّه و تمام قضاياى خبريه بعد از علم به وصف مىشوند قضاياى وصفيّه .