حسن سيد اشرفى
488
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
يعنى وجود و عدم ضحك ، ضرورى براى انسان نيست . « 1 » ولى وقتى گفته شود انسان يعنى ذاتى كه داراى ضحك است در اين صورت آن ذات داراى ضحك شخصى غير از انسان نيست . بنابراين ، قضيّهء « الانسان ضاحك » كه يك قضيه ممكنهء خاصّه بوده تبديل مىشود به « الانسان انسان » كه يك قضيهء ضروريّه است . چرا كه حمل شىء بر خودش ، امرى ضرورى است . يعنى هميشه وجود دارد . 444 - اشكال صاحب فصول به نظر محقّق شريف چيست ؟ ( و قد اورد . . . لغة كذلك ) ج : مىفرمايد : صاحب فصول گفته است : معناى مشتقّ ، مركّب بوده و بسيط نيست و قبول هم مىكنيم كه مفهوم شىء داخل در معناى مشتقّ مثلا « ناطق » مىباشد ولى لازمهاش آن نيست كه عرض عامّ داخل در فصل شود . چرا كه « ناطق » بنا بر اصطلاح منطقيّون فصل براى انسان است ولى با اين تفاوت كه « ناطق » را كه موضوع له آن در لغت عبارت از « شىء ثبت له النّطق » بوده ، مجرّد از معناى شىء كرده و سپس فصل براى انسان قرار دادهاند . و حال آنكه فصل در اصطلاح منطقيّون كه با تصرّفشان در موضوع له « ناطق » بوده موجب نمىشود كه در نزد اهل لغت نيز چنين باشد . بلكه در نزد اهل لغت ، مشتقّ مركّب بوده و معناى شىء داخل در معناى آن مىباشد . « 2 » 445 - نظر مصنّف نسبت به اشكال صاحب فصول بر نظر محقّق شريف چيست ؟ ( و فيه . . . من المعنى ) ج : مىفرمايد : نظر صاحب فصول صحيح نمىباشد . چرا كه منطقيّون نيز « ناطق » را با
--> ( 1 ) - در قضيهء ممكنه خاصّه ، وجود و عدم وجود صفت ، ضرورى براى ذات نبوده بلكه ضرورت وجود و عدم وجود آن صفت را مىتوان سلب كرد . مثلا وجود ضحك براى انسان ضرورى نيست . يعنى اينطور نيست كه لازم باشد انسان هميشه ضاحك باشد و عدم ضحك نيز براى انسان ضرورى نيست يعنى اينطور نيست كه لازم باشد انسان هميشه ناراحت بوده و ضاحك و خندان نباشد . ( 2 ) - يعنى معناى شىء در لغت هميشه در معناى مشتقّات داخل بوده و خارج از آن نمىباشد تا گفته شود ؛ داخل كردن معناى شىء در معناى مشتقّات مستلزم داخل شدن عرض عامّ در فصل خواهد بود .