حسن سيد اشرفى

489

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

همان معنايى كه در نزد اهل لغت داشته بدون تصرّف در معنا و موضوع‌له‌اش فصل قرار داده‌اند . بنابراين ، اگر منطقيّون معناى ناطق را مجرّد از شىء به عنوان فصل براى نوع يعنى انسان قرار داده‌اند معنايش آن است كه ناطق در نزد اهل لغت نيز مجرّد از مفهوم شىء و بسيط بوده و در صورتى كه معناى آن را مركّب بدانيم لازمه‌اش داخل شدن عرض عامّ در فصل خواهد شد . 446 - مصنّف بعد از آنكه جواب صاحب فصول به محقّق شريف را صحيح ندانسته است چه جوابى را به محقّق شريف در اينكه اگر مفهوم شىء اخذ در ناطق شود لازم مىآيد عرض عامّ داخل در فصل شود داده است ؟ ( و التّحقيق ان يقال . . . و اظهر خواصّه ) ج : مىفرمايد : تحقيق مطلب و جواب به محقّق شريف آن است كه گفته شود : مثل « ناطق » اصلا فصل حقيقى نيست تا اشكال ايشان وارد شود . بلكه ناطق و مانند آن ، لازمهء معنايى است كه آن معنا ، فصل حقيقى براى انسان مىباشد . به عبارت ديگر ، « ناطق » از ذاتيّات انسان نبوده تا فصل مميّز براى اين نوع يعنى انسان از ساير انواع باشد بلكه عرض خاصّ و لازمهء معنايى كه آن معنا فصل حقيقى انسان بوده مىباشد . بنابراين ، ناطق از روشن‌ترين خواصّ و آثار بارز فصل مىباشد و نه آنكه فصل حقيقى براى انسان باشد . « 1 » 447 - اگر ناطق فصل حقيقى براى انسان نبوده پس چرا به ناطق و مانند آن براى ساير انواع تعبير به فصل مىشود ؟ ( و انّما يكون . . . فى محلّه ) ج : مىفرمايد : اينكه به ناطق و مانند آن فصل گفته مىشود به اعتبار آن است كه فصل

--> ( 1 ) - مصنّف در چند جا فرموده‌اند : علم و آگاهى به جنس و فصل حقيقى موجودات براى احدى به غير از خداوند ممكن نيست . چرا كه علم و شناخت فصل حقيقى يعنى شناخت ذاتيّات يكى شىء و شناخت ذاتيّات شىء وقتى ممكن است كه احاطه و شناخت به كنه آن شىء باشد و حال آنكه شناخت و احاطه به كنه اشياء جز براى خداوند متعال براى احدى ممكن نخواهد بود .