حسن سيد اشرفى
477
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مىشود به قضيّهء مطلقهء عامّه در نزد شيخ ، و قضيّهء ممكنه در نزد فارابى ، پس تأمّل كن . ولى همانا او ( صاحب فصول ) نظر ( اشكال ) كرده است ( صاحب فصول ) در آنچه ( جوابش ) كه افاده كرده است آن ( جواب ) را به قولش ( صاحب فصول ) : و در اين ( جواب ) نظر ( اشكال ) است ، براى اينكه همانا ذات اخذشدهء به نحو مقيّد به وصف به نحو قوّه يا فعل ، اگر باشد ( ذات ) مقيّد به آن ( وصف ) واقعا ، صدق مىكند ايجاب به نحو ضرورت و گرنه صدق مىكند سلب به نحو ضرورت ، مثلا : صدق نمىكند « زيد كاتب است » به نحو ضرورت ، ولى صدق مىكند « زيد كاتب بالقوّه يا بالفعل ، كاتب است » به نحو ضرورت ، به پايان رسيد ( كلام صاحب فصول ) . و مخفى نباشد بر تو اينكه همانا صدق كردن ايجاب به نحو ضرورت به شرط بودنش ( مصداق شىء ) مقيّد به اين ( قيد ) در واقع ، تصحيح نمىكند ( صدق ايجاب ) ادّعاى انقلاب را به ضرورى شدن ، به دليل ضرورى بودن صدق ايجاب به نحو ضرورت به شرط محمول در هر قضيّهاى و هرچند [ باشد قضيّه ] ممكنه ، چنان كه ممكن نيست ضرر بزند به آن ( ممكنه بودن قضيّه ) صدق سلب اينچنين ( به نحو ضرورت ) به شرط نبودنش ( مصداق شىء ) مقيّد به اين ( قيد ) در واقع ، به دليل ضرورى بودن سلب با اين شرط ، و اين ( صحيح نبودن ادّعاى انقلاب و مضرّ نبودن ممكنه بودن قضيّه ) به دليل وضوح آن است كه همانا مناط در جهات و موادّ قضايا همانا اين ( مناط ) به ملاحظهء آن است كه همانا نسبت اين محمول به آن موضوع ، موجّه است به هر جهتى از آنها ( جهات ) و با هريك از آنها ( جهات ) در خود آن ( قضيّه ) صادق است ، نه به ملاحظهء ثبوتش ( نسبت ) براى اين ( موضوع ) واقعا يا ثابت نبودنش ( نسبت ) براى اين ( موضوع ) اينچنين ( در واقع ) ، و گرنه مىباشد جهت ، منحصر به ضرورت ، به دليل ضرورى بودن شدن ايجاب يا سلب - به لحاظ ثبوت ( ثبوت محمول براى موضوع و عدم آن ( ثبوت ) - در واضع ، ضرورى و مىباشد ( ايجاب يا سلب ) از باب ضرورت به شرط محمول . و خلاصه آنكه