حسن سيد اشرفى
475
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
( استدلال ) خلاصهء آن چيزى ( بيانى ) است كه افاده كرده است آن ( بيان ) را شريف بنا بر آنچه ( تقريرى ) كه ملخّص كرده است آن ( تقرير ) را بعض بزرگان . و هرآينه وارد كرده است ( صاحب فصول ) بر او ( محقّق شريف ) در فصول به اينكه همانا ممكن است اختيار شود شقّ اوّل ، و دفع مىشود اشكال به اينكه همانا بودن ناطق - مثلا - فصل ، مبنى است بر حرف منطقيّون ، زيرا اعتبار كردهاند ( منطقيّون ) آن ( ناطق ) را مجرّد از مفهوم ذات ( شىء ) ، و اين ( اعتبار منطقيّون ) موجب نمىشود ( اعتبار منطقيّون ) وضع آن ( ناطق ) را از جهت لغت ، اينچنين ( مجرّد از ذات ) . و در اين ( ايراد صاحب فصول ) آن است كه همانا از مقطوع ( يقينى ) است كه همانا مثل ناطق هرآينه اعتبار شده است ( ناطق ) فصل بدون تصرّفى در معنايش ( ناطق ) اصلا ، بلكه [ اعتبار شده است ] به سبب آنچه كه برايش ( ناطق ) است از معنا ، چنان كه مخفى نمىباشد . و تحقيق ، اينكه گفته شود : همانا مثل ناطق ، نيست ( مثل ناطق ) به فصل حقيقى ، بلكه لازم آن چيزى ( معنايى ) است كه آن ( معنا ) فصل است و ظاهرترين خواصّ آن ( فصل ) است ، و همانا مىباشد ( ناطق ) فصل مشهور منطقى كه قرار داده مىشود ( ناطق ) مكان آن ( فصل حقيقى ) وقتى دانسته نشده باشد خود آن ( فصل حقيقى ) ، بلكه ممكن نيست دانسته شود ( فصل حقيقى ) چنان كه محقّق شده است در محلّ خودش ، براى اين ( دانسته نشدن فصل حقيقى ) چهبسا قرار داده مىشود دو لازم در مكان آن ( فصل ) وقتى باشند ( دو لازم ) متساوى نسبت به آن ( فصل ) همچون حسّاس و متحرّك بالاراده در حيوان ، و بنابراين ( فصل حقيقى نبودن ناطق ) ، پس اشكالى نيست به اخذ كردن مفهوم شىء در مثل ناطق ، پس همانا آن ( مفهوم شىء ) و اگرچه مىباشد ( مفهوم شىء ) عرض عامّ ، نه فصلى كه مقوّم است براى انسان ، مگر آنكه همانا اين ( مفهوم شىء ) بعد از مقيّد شدنش ( مفهوم شىء ) به نطق و متّصف شدنش ( مفهوم شىء ) به اين ( نطق ) ، مىباشد ( مفهوم