حسن سيد اشرفى
453
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مىكند . مثلا اگر فعليّت اراده شود قطعا به مجتهدى كه خوابيده و يا در حال استنباط نيست نمىتوان مجتهد گفت . زيرا تلبّس به مبدأ ندارد ، ولى اگر شأنيت اراده شود به او اطلاق مجتهد مىشود . چرا كه متلبّس به مبدأ كه شأنيّت و ملكهء اجتهاد بوده مىباشد . 420 - اگر قائل به اعمّ ، از مبدأ مضروب و مقتول نفس فعل را كه از فاعل ( ضارب و قاتل ) بر ذات يعنى مفعول واقع شده اراده كند آيا سلب ، صحيح است يا خير ؟ ( و امّا لو . . . بل كان ) ج : مىفرمايد : اگر به لحاظ حال تلبّس و وقوع آن باشد سلب صحيح نيست . زيرا گفته شد ؛ به لحاظ حال تلبّس ، صدق مشتقّ بر ذات منقضى از مبدأ به نحو حقيقت است . ولى اينطور نيست كه به لحاظ حال نطق هم سلب صحيح نباشد . زيرا به فردى كه مضروب و يا مقتول شده مىتوان گفت اين شخص الآن مضروب و مقتول نيست بلكه قبلا مضروب و مقتول شده است . 421 - دليل سوم قائلين به وضع مشتقّ براى اعمّ كه استدلال امام به آيهء شريفه بوده چگونه است ؟ ( الثّالث استدلال . . . حين التّصدّى للخلافة ) ج : مىفرمايد : قائلين به اعمّ مىگويند : امام عليه السّلام به پيروى از نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و آنطور كه از اخبار زيادى نيز به دست مىآيد در رد صلاحيّت كسانى كه مدتى بتپرستى كردهاند براى منصب خلافت و اينكه سزاوار و لياقت منصب امامت و خلافت را ندارند و نيز براى كنايه به كسانى كه مدتهاى زيادى را بتپرستى كردهاند و متصدّى امر خلافت شدهاند . به آيهء شريفهء « لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » استدلال نموده است . با اين بيان كه كلمهء ظالمين ، مشتقّ بوده و منظور از آن نيز افرادى هستند كه ظلم به نفس يعنى بتپرستى و يا ظلم به ديگران كرده مىباشد . حال استدلال به اين آيه وقتى تمام بوده كه مشتقّ براى اعمّ وضع شده باشد . زيرا در زمان استدلال امام عليه السّلام خلفاى سهگانه كه ديگر بتپرستى نمىكردند . بلكه اسلام آورده بودند . بنابراين ، صدق ظالم بر آنها در اين زمان ، وقتى