حسن سيد اشرفى

452

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

گفته شد ؛ دانستى كه متبادر از مشتقّ ، خصوص ذات متلبّس به مبدأ مىباشد . 418 - دليل صحّت سلب قائلين به اعمّ در وضع مشتقّ به چه معنا مىباشد ؟ ( الثّانى عدم . . . عنه المبدأ ) ج : مىفرمايد : قائلين به اعمّ مىگويند : در جايى كه مثلا زيد توسط عمر كتك زده شده باشد يا به قتل رسيده باشد بعد از كتك خوردن عمر و كشته شدنش حتى بعد از ده روز يا ماه‌ها و سالهاى بعد صحيح است گفته شود ؛ عمر مضروب زيد يعنى كتك‌خوردهء زيد و يا مقتول زيد يعنى كشته‌شدهء به وسيله زيد مىباشد . و صحيح نيست سلب اين معنا كه گفته شود ، « عمر ليس بمضروب زيد » يا « عمر ليس بمقتول زيد » و عدم صحّت سلب ، دليل برآن است كه مشتقّ براى اعمّ از متلبّس و منقضى از مبدأ وضع شده است . 419 - جواب مصنّف به دليل صحّت سلب قائلين به اعمّ در وضع مشتقّ چيست ؟ ( و فيه . . . انّ . . . او مجازا ) ج : مىفرمايد : عدم صحّت سلب در مثل مقتول و مضروب به دليل آن است كه از مبدأ اين دو يعنى قتل و ضرب معنايى اراده شده كه هرچند آن معنا معناى مجازى براى اين مبدأ باشد ولى به اعتبار اين معنا تلبّس هنوز هم باقى است . مثلا از مبدأ مضروب كه ضرب بوده ارادهء وقوع و حدوث ضرب و از مبدأ مقتول كه قتل بوده ارادهء عدم روح شده هرچند كه اين معانى به نحو مجاز براى اين دو مبدأ باشد و بديهى است كه در زمان نطق هر دو اين معانى باقى است . بنابراين در اين موارد بايد گفت : اوّلا : مشتقّ در منقضى از مبدأ استعمال نشده تا گفته شود ، عدم صحّت سلب آن ، دليل بر وضع مشتقّ براى اعمّ است بلكه مشتقّ استعمال در متلبّس به مبدأ شده است . ثانيا : قبلا هم گفته شد كه در بحث مشتقّ آنچه كه مهمّ است هيئت مشتقّ بوده و نه مادّه و مبدأ آن . چرا كه اختلاف در مبدأ كه مثلا در مجتهد معناى شأنيّت يا فعليّت از مبدأ اراده شود در بحث مشتقّ كه آيا وضع براى اعمّ نشده يا خصوص متلبّس تفاوتى ايجاد نمىكند . بلكه در معناى تلبّس تفاوت ايجاد