حسن سيد اشرفى

432

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

ضررى به مقصود كه وضع مشتقّ براى متلبّس به مبدأ بوده نمىزند بعد از آنكه دلايلى مثل تبادر و عدم صحّت سلب بر اين معنا اقامه شده است . ثانيا : اصلا قبول نداريم كه استعمال لفظ مشتقّ در موارد منقضى از مبدأ به نحو مجاز بوده باشد . زيرا مجاز بودن استعمال لفظ مشتقّ در منقضى از مبدأ وقتى مجاز بوده كه به لحاظ حال نطق باشد ولى اگر به لحاظ حال تلبّس بوده باشد اگرچه مشتقّ در منقضى استعمال شده ولى در معناى حقيقى مىباشد و اين ممكن است كه كثرت استعمال لفظ مشتقّ در منقضى به لحاظ حال تلبّس بوده باشد كه معناى حقيقى است و نه مجازى . بنابراين ، مقصود از « جاء الضّارب » و يا « جاء الشّارب » اگرچه مقصود شخصى است كه الآن در حال نطق ديگر متلبّس به ضرب و شرب نبوده و مبدأ از او منقضى شده است ولى مقصود از اين كلام آن است : شخصى آمد كه قبل از آمدنش ضارب و شارب بوده نه اينكه مقصود از « جاء الضّارب » و « جاء الشّارب » يعنى شخصى آمد كه الآن و در حين آمدن ضارب و شارب باشد و ما نسبت ضارب و شارب به او بدهيم با اينكه او در اين زمان ، متلبّس به مبدأ نبوده تا استعمال مشتقّ به لحاظ حال نطق و انقضاء باشد و آن فرد را معنون به ضارب و شارب كرده باشيم در حال نطق به مجرّد متلبّس بودنش در گذشته و قبل از آمدنش . زيرا اگر مشتقّ ، وضعش براى اعمّ مىبود ، استعمالش به هر دو لحاظ يعنى لحاظ حال تلبّس ( گذشته ) و لحاظ حال نطق ( الآن ) صحيح و حقيقى مىبود نه اينكه به لحاظ حال تلبّس مجاز باشد و بعد اشكالات يادشده را وارد كرد . 402 - خلاصه‌گيرى مصنّف در رابطه با اشكال و جواب يادشده چيست ؟ ( و بالجملة كثرة . . . فيه حقيقة ) ج : مىفرمايد : خلاصه آنكه گفته شد : استعمال مشتقّ در منقضى از مبدأ زياد و كثرت استعمال دارد مانع از اين است كه ادّعا شود تبادر و انسباق خصوص معناى متلبّس به مبدأ از مشتقّ از اطلاق يعنى مستند به كثرت استعمال باشد ، تا اشكال شود كه اين