حسن سيد اشرفى

431

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

منافات خواهد داشت . مثل آنكه در مشتقّ گفته شود ؛ معناى حقيقى مشتقّ متلبّس به مبدأ و معناى مجازىاش منقضى از مبدأ بوده ولى استعمالش در منقضى بيشتر از متلبّس مىباشد ، چنين مواردى اوّلا بعيد بوده و ثانيا : منافات با حكمت وضع دارد . زيرا واضع مىتوانست آن را براى اعمّ وضع كند تا شامل منقضى از مبدأ كه استعمال اكثر آن بوده نيز بشود . 400 - آيا ممكن نيست يك لفظى داراى يك معناى مجازى باشد ولى در آن معناى مجازى بيشتر استعمال شود ؟ و چنين موردى تاييد اينكه اكثر محاورات عرفى مجازى بوده نمىباشد ؟ ( نعم ربّما . . . كذلك ) ج : مىفرمايد : آرى ، ممكن است در يك لفظى كه داراى يك معناى مجازى بوده چنين اتفاقى صورت بگيرد و اكثرا در معناى مجازى به كار رود مثل فعل امر كه گفته شده با آنكه معنايش طلب وجوبى بوده ولى اكثرا در معناى طلب استحبابى استعمال شده كه به آن مجاز مشهور گفته مىشود . ولى بايد دانست ؛ چنين موردى به صورت اتّفاقى به علت نياز كاربردى آن بوده است . به عبارت ديگر ، چنين موردى نادر و اتّفاقى بوده كه از باب احتياج در كاربردهاى خارجى اتّفاق افتاده است . ولى به هر صورت امرى اتّفاقى و نادر مىباشد و اين كجا كه موردى از بين الفاظ نامتناهى به صورت اتّفاقى چنين عملى صورت گيرد با آنكه بگوئيم كاربرد عملى الفاظ در محاورات عرفى بر پايهء معانى مجازى مىباشد . 401 - جواب اصلى مصنّف به اشكالى كه بر او گرفته شد مبنى بر اينكه اگر استعمال مشتقّ در منقضى زياد و بلكه بيشتر از متلبّس به مبدأ بوده لازمه‌اش آن است كه استعمال لفظ در معناى غالبش مجازى باشد كه امرى بعيد بوده و منافات با حكمت دارد چيست ؟ ( قلت مضافا . . . به لحاظ كلا الحالين ) ج : مىفرمايد : اوّلا : اگر بپذيريم استعمال اكثر مشتقّ در منقضى موجب استعمال غالب لفظ در معناى مجازى بشود و چنين چيزى بعيد است ولى بايد گفته شود ؛ صرف استبعاد