حسن سيد اشرفى
430
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مورد غالب بلكه اغلب استعمالش در منقضى باشد با حكمت وضع منافات دارد . 398 - به اين اشكال كه اگر استعمال مشتقّ در منقضى زياد و يا بيشتر از خصوص متلبّس باشد لازم مىآيد مورد غالب و اكثر استعمال مشتقّ ، معناى مجازى باشد و اين امرى بعيد بوده و منافات با حكمت وضع دارد چه جوابى توسط ديگران داده شده است ؟ ( لا يقال . . . مجازات ) ج : مىفرمايد : بعضى در جواب اين اشكال چنين گفتهاند : چگونه بعيد است كه اكثر استعمالات يك لفظ ، معناى مجازى بوده و سازگار با حكمت وضع نباشد و حال آنكه در محاورات بين مردم مىبينيم كه اكثر گفتگوها در معانى كنايهاى ، استعارهاى ، تشبيهى و مانند اينها كه معناى مجازى بوده جريان دارد و تفهيم و تفهّم معانى نيز كه مبناى حكمت وضع بوده صورت مىگيرد . بنابراين ، نه امر بعيدى بوده و نه ناسازگار با حكمت وضع مىباشد . 399 - نظر مصنّف به جواب ديگران چيست ؟ ( فانّ ذلك . . . الحقيقىّ الواحد ) ج : مىفرمايد : چنين جوابى نبايد گفته شود . و به عبارت ديگر ، جواب درستى نيست زيرا : اوّلا : قبول نداريم كه اكثر محاورات عرفى بر محور معانى مجازى بوده باشد . ثانيا : اگر بپذيريم كه اكثر محاورات عرفى بر پايه معانى مجازى مىباشد ولى اينگونه نيست كه استعمال يك لفظ در معناى مجازىاش بيشتر از معناى حقيقى آن باشد . مثلا اينطور نيست ؛ لفظ « اسد » كه معناى حقيقىاش حيوان مفترس بوده در معناى مجازىاش كه رجل شجاع باشد بيشتر استعمال مىشود بلكه معانى مجازى لفظ بيشتر است . مثلا همين لفظ « اسد » تنها يك معناى حقيقى دارد ولى معناى مجازىاش چهار ، پنج مورد و يا بيشتر مىباشد مثلا رجل شجاع ، بقر شجاع ، شخصى كه دهانش بوى بد دارد ( ابخر ) و يا فرد تبدار ( عموم ) . چرا كه اگر لفظى يك معناى حقيقى و يك معناى مجازى داشته باشد ولى در آن معناى مجازى بيشتر استعمال شود با حكمت وضع