حسن سيد اشرفى
428
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
علم به وضع مشتقّ براى خصوص متلبّس به مبدأ متوقّف است بر تضادّ بين صفات و مبادى مشتقّات . 395 - عبارت ( ان قلت لعلّ ارتكازه لاجل الانسباق من الاطلاق لا الاشتراط ) بيان چه اشكالى است ؟ ج : مىفرمايد : اشكال شده به اينكه ارتكاز تضادّ بين صفات كه دليل بر وضع مشتقّ براى متلبّس به مبدأ قرار داده شده از ناحيهء تبادر معناى مشتقّ در متلبّس يعنى از حاقّ لفظ نمىباشد بلكه ارتكاز تضادّ بين صفات به خاطر آن است كه مشتقّ غالبا در متلبّس به مبدأ استعمال شده و به اين دليل است كه متبادر به ذهن از مشتقّ ، معناى متلبّس به مبدأ مىباشد . به عبارت ديگر ، مستند به كثرت استعمال بوده و بههمينجهت ، مشتقّ انصراف به متلبّس در مبدأ پيدا كرده و هروقت به صورت مطلق استعمال شود معناى متلبّس به مبدأ به ذهن انسباق پيدا مىكند . بنابراين ، نه تبادر معناى متلبّس به مبدأ از حاقّ لفظ و به جهت وضع مشتقّ بوده . « 1 » و نه از ارتكاز صفات ناشى از اشتراط وضع مشتقّ براى متلبّس بوده تا تضادّ بين صفات دليل بر وضع مشتقّ براى متلبّس به مبدأ باشد . 396 - جواب مصنّف به اشكال وارده بر مستند نبودن ارتكاز صفات به تبادر و وضع مشتق چيست ؟ ( قلت لا يكاد . . . باكثر ) ج : مىفرمايد : ارتكاز تضادّ بين صفاتى مثل قائم و قاعد و بين عالم و جاهل و مانند اينها
--> ( 1 ) - در تبادر گفته مىشود : تبادر وقتى علامت حقيقت بوده كه مستند به حاقّ لفظ باشد و نه به واسطهء قرينه و الّا اگر از لفظى به سبب وجود قرينه يك معنايى به ذهن تبادر كند ، چنين تبادرى علامت حقيقت نخواهد بود . مثل تبادر معناى « رجل شجاع » از لفظ « اسد » به قرينهء « يرمى » در عبارت « رايت اسدا يرمى » كه اين تبادر ، علامت حقيقت بودن لفظ « اسد » در معناى « رجل شجاع » نخواهد بود .