حسن سيد اشرفى

415

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

مىگويم ( جواب مىدهم ) : ممكن نيست باشد ( تضادّ ) به دليل اين ( اطلاق ) ، به دليل كثرت استعمال مشتقّ در موارد انقضاء اگر نبوده باشد ( استعمال در موارد انقضاء ) بيشتر . اگر بگويى ( اشكال كنى ) : بنابراين ( زياد بودن استعمال مشتقّ در منقضى ) لازم مىآيد اينكه باشد ( استعمال مشتقّ ) در غالب يا اغلب ، مجاز و اين ( مجاز بودن ) بعيد است ، چه‌بسا سازگار نمىباشد اين ( مجاز بودن ) را حكمت وضع . گفته نشود ( جواب داده نشود ) : چگونه ( چگونه بعيد بوده و سازگار با حكمت وضع نبوده ) ؟ و حال آنكه هرآينه گفته شده است به اينكه همانا اكثر محاورات ، مجازات هستند ، پس همانا اين ( مجاز بودن اكثر محاورات ) براى خاطر تعدّد معانى مجازى است نسبت به معناى حقيقى واحد . آرى چه‌بسا اتّفاق مىافتد اين ( بيشتر بودن معانى مجازى از حقيقى ) نسبت به معناى مجازى ، به دليل كثرت نياز به تعبير كردن از اين ( مجاز ) ، ولى اين ( بيشتر بودن به دليل نياز بوده ) كجا از آنچه كه باشد ( استعمال مجازى ) دائما اين‌چنين ( بيشتر ) ؟ پس بفهم . مىگويم ( جواب مىدهم ) : علاوه به آنكه همانا مجرّد بعيد دانستن ، ضررزننده نيست به مقصود بعد از مساعدت داشتن وجوه ( دلايل ) گذشته برآن ( مقصود ) همانا اين ( زياد يا بيشتر بودن استعمال مجازى ) همانا لازم مىآيد ( زياد بودن ) اگر نبوده باشد استعمالش ( مشتقّ ) در آنچه ( ذاتى ) كه منقضى است ( ذات از مبدأ ) به لحاظ حال تلبّس ، با آنكه همانا اين ( استعمال مشتقّ به لحاظ حال تلبّس ) به مكان از امكان است ، پس اراده مىشود از « آمد ضارب يا شارب » و حال آنكه هرآينه منقضى شده است از او ( ضارب يا شارب ) ضرب و شرب ، [ اراده مىشود ] آمد شخصى كه بود ( شخص ) ضارب و شارب قبل از آمدنش ( شارب يا ضارب ) در حال تلبّس به مبدأ نه [ اينكه ضارب و شارب بود ] زمان آن ( آمدن ) بعد از انقضاء تا باشد استعمال به لحاظ اين حال ( حال انقضاء ) . و قرار دادن او