حسن سيد اشرفى
416
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
( جائى ) معنون به اين عنوان فعلا ( در زمان نطق ) به مجرّد تلبّسش ( جائى ) است قبل از آمدنش ( جائى ) ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا اگر باشد ( مشتقّ ) براى اعمّ ، هرآينه صحيح بود استعمالش ( مشتقّ ) به لحاظ هر دو حال ( حال تلبّس و حال انقضاء ) . و خلاصه آنكه كثرت استعمال ( استعمال مشتقّ ) در حال انقضاء ( انقضاء ذات از مبدأ ) مانع نمىشود ( كثرت استعمال ) از ادّعاى انسباق داشتن خصوص حال تلبّس از اطلاق ، زيرا با عامّ بودن معنا و قابليّت داشتن بودنش ( مشتقّ ) حقيقت در مورد ( حال انقضاء ) - و هرچند [ باشد حقيقت بودن مشتقّ ] به واسطهء انطباق ( انطباق اعمّ بر فرد ) - وجهى نيست براى ملاحظه كردن حال ديگرى ( حال تلبّس ) چنان كه مخفى نمىباشد . به خلاف آنچه ( موردى ) كه نبوده باشد براى آن ( مشتقّ ) عموم ( وضع براى اعمّ ) ، پس همانا استعمالش ( مشتقّ ) در اين هنگام ( وضع براى اعمّ نبوده ) مجاز است به لحاظ حال انقضاء و اگرچه باشد ( چنين استعمالى ) ممكن ، مگر آنكه همانا اين ( چنين استعمالى ) وقتى باشد ( چنين استعمالى ) به لحاظ حال تلبّس بر نحو حقيقت به مكانى از امكان ، پس وجهى نيست براى استعمالش ( مشتقّ ) و حملش ( مشتقّ ) بر ذات به نحو مجاز و عنايت و ملاحظهء علاقه . و اين ( استعمال مشتقّ در حال انقضاء به ملاحظهء حال تلبّس باشد ) غير استعمال لفظ است در آنچه ( موردى كه قرينه بر معناى مجازى بوده ) كه صحيح نمىباشد استعمالش ( مشتقّ ) در آن ( مورد ) به نحو حقيقت ، چنان كه مخفى نمىباشد ، پس بفهم . نكات دستورى و توضيح واژگان و ان كثرت الّا انّها حدثت : ضمير در « كثرت » به اقوال و در « انّها » و « حدثت » به اقوال بسيار و كثيره برمىگردد . بعد ما كانت ذات قولين : ضمير در « كانت » به « المسألة » برگشته و « ذات قولين » يعنى مسئله داراى دو قول بوده است .