حسن سيد اشرفى

391

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

مشتقّ ارادهء حرفه يا ملكه شود مثل شاعر و مجتهد و بقّال ، آن‌وقت هرچند زمان تكلّم ، شعرى و يا استنباطى و يا فروش نداشته و با قبلا شعر و استنباط و فروش داشته‌اند ولى در حين تكلّم از آنان ، در حال خواب و فارغ از امور ياد شده مىباشند باز به آنان شاعر و مجتهد و بقّال گفته مىشود . و انقضاء مبدأ در آنان وقتى است كه ملكه و حرفه در آنان زايل شود . و يكون ممّا مضى او يأتى لو اخذ فعليّا : ضمير در « يكون » به تلبّس به مبدأ و در « مضى و يأتى » به ماء موصوله و در « اخذ » به مبدأ برگشته و منظور از « فعليّا » امر فعلى و حدثى مىباشد و مقصود آن است كه وقتى از مبدأ در مشتقّات ، امر فعلى اراده شود به ذاتى كه در حين تكلّم ، متلبّس نباشد ، تلبّسش به اعتبار گذشته و يا آينده خواهد بود . فلا يتفاوت فيها : ضمير در « فيها » به « الجهة المبحوث عنها » برمىگردد . فى عنوان المسألة : در امر « الثالث عشر » كه عنوان مسئله چنين است « انّه اختلفوا فى ان المشتقّ حقيقة فى خصوص ما تلبس بالمبدا فى الحال او فيما يعمّه و ما انقضى عنه » . ادا كان متلبّسا : ضمير در « كان » به زيد برمىگردد . و متلبّسا به : ضمير در « به » به ضرب برمىگردد . فجرى المشتقّ : كلمه « جرى » مصدر و به معناى حمل كردن بوده و مقصود از « جرى المشتقّ » حمل مشتقّ بر ذات يعنى ضاربا بر زيد مىباشد . و ان مضى زمانه فى احدهما : ضمير در « زمانه » به تلبّس و در « احدهما » به « مثالين » برگشته و مقصود مثال اوّل مىباشد . و لم يأت بعد فى الآخر : ضمير در « يأت » به تلبّس برگشته و كلمه « بعد » مبنى بر ضم و به معناى هنوز بوده و « فى الآخر » يعنى « فى مثال آخر » و مقصود مثال دوّم مىباشد . كان حقيقة : ضمير در « كان » به « جرى المشتقّ » برمىگردد .