حسن سيد اشرفى
388
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
است كه وقتى باشد حمل در زمان حال ( حال نطق ) چنان كه اين ( ظاهر يا حمل در زمان حال ) مقتضاى اطلاق ( اطلاق حال نطق ) است . و « غد » همانا مىباشد ( غد ) براى بيان زمان تلبّس ، پس مىباشد حمل و اتّصاف ، در حال و تلبّس در آينده . و از اينجا ( حمل مشتقّ بر ذات به لحاظ حال تلبّس حقيقت بوده و از محلّ نزاع خارج است ) روشن شد حال در مثل « زيد ضارب امس » و اينكه همانا اين ( مثل زيد ضارب امس ) داخل است در محل خلاف و اشكال . و اگر باشد لفظ « امس » يا « غد » قرينه بر تعيين زمان نسبت و حمل همچنين مىباشد دو مثال ، حقيقت . خلاصه آنكه سزاوار نيست اشكال در بودن مشتقّ ، حقيقت در آنچه ( موردى ) كه وقتى حمل شود ( مشتقّ ) بر ذات به لحاظ حال تلبّس و اگرچه باشد ( حال تلبّس ) در گذشته يا آينده ، و همانا اختلاف در بودن آن ( مشتقّ ) است حقيقت در خصوص اين ( حال تلبّس ) يا در آنچه ( موردى ) كه شامل مىشود ( مورد ) وقتى را كه حمل شود ( مشتقّ ) برآن ( ذات ) در حال ( زمان حال و نطق ) بعد از آنكه منقضى شد از آن ( ذات ) تلبّس ، بعد فارغ بودن از بودنش ( مشتقّ ) مجاز در آنچه ( موردى ) كه وقتى حمل شود ( مشتقّ ) برآن ( ذات ) فعلا ( در زمان حال ) به لحاظ حال تلبّس در آينده ، و تأييد مىكند اين ( مراد از حال در عنوان بحث ، حال تلبّس ، بوده و نه حال نطق ) اتّفاق داشتن اهل عربيّت ( علماى علم ادب ) بر دلالت نداشتن اسم بر زمان ، و از آن ( اسم ) است صفات جارى شونده بر ذوات ، و منافات ندارد اين ( عدم دلالت اسم بر زمان ) را شرط دانستن عمل در بعضى از آنها ( مشتقّات ) به بودن اين ( بعضى مشتقّات ) به معناى حال يا استقبال ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا مراد ، دلالت داشتن بر يكى از اين دو ( حال يا استقبال ) است با قرينه ، چگونه نه ؟ ( اينطور نباشد ) و هرآينه اتّفاق دارند بر بودنش ( بعضى مشتقّات ) مجاز در آينده . گفته نشود ( اشكال نشود ) : ممكن است اينكه باشد مراد به حال در عنوان ( عنوان بحث )