حسن سيد اشرفى
389
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
زمان اين ( حال ) آنطورى كه اين ( زمان حال ) ظاهر است از اين ( حال ) هنگام اطلاق آن ( حال ) ، و [ گفته نشود ] ادّعا شده است اينكه همانا اين ( زمان حال ) ظاهر در مشتقّات است ، يا براى ادّعاى انسباق داشتن از اطلاق ، يا به كمك قرينهء حكمت . زيرا همانا مىگوييم ( جواب مىدهيم ) : اين انسباق و اگرچه مىباشد ( انسباق ) از آنچه ( ادّعايى ) كه انكار نمىشود ( انسباق ) مگر آنكه همانا ايشان ( اصوليّون ) در اين عنوان به صدد تعيين كردن آن چيزى ( معنايى ) هستند كه وضع شده است براى آن ( معنا ) مشتقّ ، نه تعيين آنچه كه اراده مىشود با قرينه . [ ششم : اصل مورد تمسك در جهت اثبات موضوع له مشتق ] ششم آنها ( امور ) : آن است كه همانا اصلى نيست در خود اين مسئله ( عنوان مسئلهء مشتقّ ) كه اعتماد شود برآن ( اصل ) هنگام شكّ ، و اصالت عدم ملاحظه كردن خصوصيّت علاوه بر معارض بودنش ( اصالت عدم ملاحظهء خصوصيّت ) با اصالت عدم ملاحظه كردن عموم ، دليل نيست بر معتبر بودنش ( اصالت عدم ملاحظهء خصوصيّت ) در تعيين كردن موضوع له ، و امّا مرجّح دانستن اشتراك معنوى بر حقيقت و مجاز وقتى كه دائر باشد امر بين اين دو ( اشتراك معنوى و حقيقت و مجاز ) به خاطر غلبه ، پس ممنوع است ، به دليل منع غلبه اوّلا و منع اقامهء حجّت بر ترجيح دادن با اين ( غلبه ) ثانيا . و امّا اصل عملى ، پس مختلف مىباشد ( اصل عملى ) در موارد ، پس اصالة البراءة در مثل « اكرم كلّ عالم » اقتضاء مىكند ( اصل عملى ) واجب نبودن اكرام آنچه ( ذاتى ) را كه منقضى شده است از آن ( ذات ) مبدأ قبل از واجب كردن ، همانطورىكه همانا اقتضاى استصحاب ، وجوب آن ( اكرام ) است اگر بوده باشد ( واجب كردن ) قبل از انقضاء . نكات دستورى و توضيح واژگان رابعها : ضمير در « رابعها » به امور برمىگردد . و كون المبدا فى بعضها حرفة و صناعة : كلمهء « كون » عطف به « اختلاف » بوده و ضمير در « بعضها » به مشتقّات برگشته و منظور از « المبدا » يعنى مبدأ اشتقاق در مشتقّات