حسن سيد اشرفى

377

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

خصوصيّت ملحوظ در جملهء اسميّه . يعنى جملهء اسميّه ، وضع شده است براى تلبّس ذات به مبدأ و يا نسبت مبدأ به ذات كه اين تلبّس و يا نسبت مبدأ به ذات ، ملازم با وقوع آن در يكى از زمانهاى سه‌گانه مىباشد نه آنكه جملهء اسميّه وضع شده است براى مفهوم زمان و يا آنكه دلالت ازمنهء ثلاثه ، قيد براى موضوع له جملهء اسميّه باشد . چرا كه همه متّفق القول هستند كه جملهء اسميه دلالت بر زمان ندارد . « 1 » 348 - مؤيّد ديگر در اينكه دلالت فعل ماضى و مضارع بر زمان ، دلالت التزامى بوده و نه تضمّنى چيست ؟ ( و ربّما يؤيّد . . . ماضيا كذلك ) ج : مىفرمايد : گاهى فعل ماضى كه بايد دلالت بر گذشته داشته باشد و فعل مضارع كه بايد دلالت بر حال يا آينده داشته باشد بنا بر اينكه زمان ، جزء موضوع له آنها باشد ، ولى در مواردى مىبينيم كه دلالت ماضى بر زمان گذشته و مضارع بر حال و آينده دلالت حقيقى نيست . بلكه فعل ماضى حقيقتا دلالت بر آينده مىكند و مضارع حقيقتا دلالت بر گذشته مىكند و اگر بخواهيم دلالت ماضى را بر گذشته و مضارع را بر حال و آينده در اين موارد بدانيم بايد دلالتشان را به‌طور نسبى و به اعتبار چيزى ديگرى قرار دهيم و نه اينكه دلالت ماضى بر گذشته و مضارع بر حال و آينده حقيقى مىباشد .

--> ( 1 ) - ولى بايد گفت : كلام مصنّف در جملهء اسميّه نيز مؤيّد نظر نحويّون است . زيرا جملهء اسميّه ، دلالت بر هيچ‌يك از زمانهاى ماضى ، مضارع و آينده ندارد بلكه براى نسبت مبدأ به ذات و تلبّس ذات به مبدأ مىباشد . بر همين اساس ، متكلّم در وقتى كه مقصودش تنها بيان متلبس بودن ذات به مبدأ باشد از جملهء اسميّه استفاده مىكند . بنابراين ، جملهء اسميّه اگر بخواهد دلالت بر زمان كند لازم است اوّلا : قيد زمان آورده شود . ثانيا : قيد آورده شده بيانگر يكى از سه زمان باشد مثلا گفته شود : زيد ضارب امس ، زيد ضارب الآن ، زيد ضارب غدا ولى در فعل مضارع نياز به اصل قيد زمان نيست بلكه قرينه براى تعيين مقصود زمان حال يا آينده بودن از مضارع آورده مىشود .