حسن سيد اشرفى

376

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

346 - به نظر مصنّف ، فعل مضارع چگونه مؤيّد بودن خصوصيّتى در فعل ماضى و مضارع كه موجب دلالت داشتن آنها بر وقوع نسبت در زمان بوده مىباشد ؟ ( يؤيّده انّ . . . زمان يعمّهما ) ج : مىفرمايد : علماى ادب گفته‌اند ؛ فعل مضارع ، وضع شده براى حال و استقبال يعنى مشترك معنوى بين حال و استقبال مىباشد . در مشترك معنوى نياز به قدر جامع بين افراد داريم حال ، قدر جامع بين حال و استقبال چيست كه مضارع وضع براى آن شده و آن قدر جامع كه در واقع موضوع له مضارع بوده منطبق بر افرادش يعنى حال و استقبال مىباشد ؟ اگر قدر جامع ، مفهوم زمان باشد كه مفهوم زمان اخذ در موضوع له نشده است ، بلكه فعل مضارع براى دلالت بر مصداق زمان كه حال يا آينده بوده مىباشد . بنابراين ، معنايى براى مشترك معنوى بودن فعل مضارع نيست مگر آن خصوصيّتى كه گفته شد براى فعل ماضى و مضارع بوده كه در ماضى عبارت از دلالت بر وقوع نسبت در زمان مىباشد . و خصوصيّت در فعل مضارع نيز همان ترقّب نسبت بود كه آن‌هم دلالت بر وقوع نسبت در حال و آينده داشت « 1 » و نه آنكه زمان ، قيد موضوع له باشد . بنابراين ، مصحّح قول به اشتراك معنوى در فعل مضارع كلامى است كه ما در رابطه با خصوصيّت ملحوظ در فعل مضارع و ماضى به لحاظ معنايش گفتيم . 347 - به نظر مصنّف جملهء اسميّه چگونه شاهد بر مدّعايش در خصوص فعل مضارع و ماضى مىباشد ؟ ( كما انّ . . . الفعليّة مثلها ) ج : مىفرمايد : اينكه گفته‌اند : جملهء اسميّهء همانند فعل مضارع ، مشترك بين زمانهاى سه‌گانه ماضى ، مضارع و آينده مىباشد ، معنايى براى مشترك معنوى بودنش نيست مگر

--> ( 1 ) - ولى بايد گفت : كلام مصنّف ؛ مؤيّد نظر نحويّون است چرا كه ترقّب لحاظ شده در موضوع له فعل مضارع همان مفهوم زمان به نحو تردد است . پس موضوع له فعل مضارع عبارت از زمان مترقّب بوده كه وقوع اين زمان در خارج يا در لباس حال بوده و يا آينده خواهد بود .