حسن سيد اشرفى
362
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
فعل ماضى نيز دلالت بر زمان گذشته داشته باشد ، آنوقت معنايش اين مىشود كه ماه رمضان در ماه شعبان گذشته است . و اگر بخواهيم چنين تالى فاسدى نداشته باشد بايد مجرّد از زمان شود كه آنوقت لازم مىآيد ذاتى را كه موضوعلهاش زمان بوده را مجرّد از جزء معنايش كرده و استعمال كنيم و اين مجاز است . در مورد خداوند نيز نمىتواند مقصود از « علم اللّه » آن باشد كه خداوند در گذشته دانست . زيرا وجود خداوند مجرّد از زمان مىباشد پس بايد در استعمال و اسناد فعل به خداوند آن را مجرّد از زمان كرده و مجازا استعمال كنيم . « 1 »
--> ( 1 ) - ولى بايد گفت : به نظر مىرسد مصنّف در ردّ نظر نحويّون خلط در مبحث كرده باشند زيرا : الف : در جملات انشائى بايد گفت : فعل امر و نهى وضع شدهاند براى ايجاد و يا ترك فعل در زمان حال يا آينده . مثلا وقتى مولى مىفرمايد : « اكرم زيدا » اگر عبد ، زيد را در حال يا آينده اكرام كند امتثال امر كرده است مگر قرينهء معيّنه بياورد كه خصوص زمان حال و آينده و در آينده نيز روز خاصّى مراد باشد . ب : در جملات اخبارى نيز كه گفته شد خبر از آنها در زمان حال بوده مورد قبول است ولى اخبار از فعل ، غير از دلالت خود فعل مىباشد . بنابراين ، منظور از « ضرب زيد » يعنى دلالت ضرب آن است ؛ اين ضربى كه از آن در زمان حال خبر مىدهيم در زمان گذشته واقع شده است . ج : اينكه اسنادش به زمانيّات بايد مجرّد از زمان و با تجريد باشد نيز صحيح نمىباشد . زيرا وقتى در لحظهء آخر ماه رمضان گفته مىشود ؛ ماه رمضان گذشت معنايش اين است كه قبل از همين آنى كه من گفتم ، منعدم و منصرم شد ماه رمضان و گذشت . و در مورد خداوند نيز بايد گفت ؛ فعل ، دلالت بر زمان گذشته دارد و معناى « علم اللّه » يعنى خداوند در گذشته دانست ولى لازمه اين معنا آن نيست كه خداوند در حال و آينده نمىداند تا اشكال شود كه لازمهء دلالت فعل ماضى بر گذشته ، عدم علم خداوند در حال و آينده بوده ، پس بايد مجرّد از زمان شود . بلكه به قرينهء عقلى مشخّص مىشود كه نسبت علم به خداوند در زمان گذشته براى بيان حتميّت علم خداوند مىباشد .