حسن سيد اشرفى

361

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

و ضرب زيد در زمان حال بوده و اين معنايش آن نيست كه افعال ياد شده در زمان حال واقع شده‌اند . بنابراين ، چه در امر و نهى و چه در ماضى و مضارع و جملهء اسميّه ، زمان از لوازم آنها بوده و دلالتشان بر زمان به دلالت التزامى كه خارج از موضوع له معنا بوده مىباشد . 343 - نظر نهايى مصنّف در موضوع له افعال چيست ؟ ( بل يمكن منع . . . الزمان و المجرّدات ) ج : مىفرمايد : اولا : ممكن است بگوييم ، دلالت كردن افعال بر زمان ، غير ممكن است . چرا كه در فعل انشائى ( امر و نهى ) گفته شد ؛ موضوع له آنها انشاء فعل ، مجرّد از زمان مىباشد و در غير امر و نهى مثل ماضى و مضارع نيز بايد گفت ؛ دلالت افعال بر زمان ، ممنوع است . زيرا اولا : اگر اين افعال اطلاق بر زمانيّات و به آنها نسبت داده شده و گفته مىشود : « زيد ضرب » يا « زيد يضرب » در اينجا زمان از لوازم تحقّق ضرب براى زيد بوده و نه جزء موضوع له معناى فعل . به عبارت ديگر ، دلالت فعل بر زمان درحالىكه فعل به زمانيّات يعنى موجودات مادّى كه وجودشان و افعالشان ملازم با زمان بوده و در زمان تحقّق مىيابد بالالتزام ( دلالت التزامى ) بوده و نه بالتّضمّن ( دلالت تضمّنى ) تا جزء موضوع له معنا باشد . ثانيا : اگر اين افعال به خود زمان و يا موجود مجرّد از زمان نسبت داده شود مثلا در آخرين ساعات ماه رمضان گفته شود : « انقضى الشّهر » ماه گذشت و يا گفته شود : « علم اللّه » خدا دانست و يا « يعلم اللّه » خدا مىداند ، بايد فعل را در اين موارد مجرّد از زمان كرده و به كار ببريم كه آن‌وقت مىشود مجاز . و حال آنكه گفته شد دلالت فعل بر زمان به دلالت تضمّنى و جزء موضوع له بوده و دلالتش حقيقى است . و اينكه بايد مجرّد از زمان شوند به اين جهت است كه وقتى در ساعات آخر ماه رمضان مىگوييم : « انقضى الشّهر » و از طرفى