حسن سيد اشرفى

359

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

ذات كرده و گفت « زيد اكرام » يا « زيد تفريح » . « 1 » 339 - چرا افعال از حريم نزاع در مشتقّ خارج مىباشند ؟ ( و انّ الافعال . . . على اختلافها ) ج : مىفرمايد : زيرا افعال بنا بر اختلافى كه دارند يا دلالت بر كيفيّت قيام مبدأ و حدث به واسطهء ذات دارند . « 2 » مثل ماضى و مضارع كه اخبارى بوده و بيان مىكنند كه آيا قيام مبدأ و حدث به واسطهء ذات به نحو صدورى بوده مثل آنجا كه گفته شود : « زيد قام » يا « زيد اكل » و يا به نحو حلولى بوده مثل آنجا كه گفته شود : « زيد حسن » يا « زيد مرض » و يا اصولا دلالت دارد بر طلب انجام مبدأ و يا ترك آن از ذات . مثل آنكه گفته شود : « اجلس » يا « لا تجلس » به هر صورت ، افعال نيز صفاتى هستند كه قائم به ذات بوده يا به نحو صدور و حلول و يا به نحو انجام و يا ترك آن و قابل حمل بر ذات و جارى برآن نمىباشند . 340 - مصنّف بحث از موضوع له افعال را در « ازاحة شبهة » به چه مناسبت ذكر كرده و ارتباطش با بحث مشتقّ چيست ؟ ( توضيح از خارج ) ج : از آنجا كه مصنّف در بحث مشتقّ فرمود : افعال از حريم نزاع در مشتقّ خارج است به مناسبت آنكه بحث از افعال به ميان آمد در « ازاحة شبهة » به بيان موضوع له افعال

--> ( 1 ) - بنابراين اگر گفته شود « زيد عدل » و « زيد تفريح » در واقع گفته شده است « زيد عادل » و « زيد مفرّح » و به عبارت ديگر ، تأويل به مشتقّ يعنى اسم فاعل برده مىشود و اين‌گونه تعبير كردن نيز براى مبالغه در صفت منسوب به ذات مىباشد . در « زيد عدل » نيز آنچه كه حمل بر ذات مىشود عبارت از مضاف يعنى « ذو » به معناى صاحب كه مشتقّ بوده مىباشد و نه مضاف اليه كه مصدر است . ( 2 ) - مصادر ، دلالت بر اصل قيام مبدأ به واسطهء ذات دارد . مثلا « نصر » دلالت بر قيام اصل معناى يارى كردن به واسطهء ذات دارد . ولى فعل در مثل « زيد نصر » يا « زيد حسن » كه جنبهء اخبارى دارد و نه انشائى ، دلالت بر كيفيّت قيام حدث و مبدأ كه « نصر » و در « حسن » بوده دارد كه به نحو صدور و يا حلول است .