حسن سيد اشرفى
37
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )
فى بابين باب المستقلّات العقليّة و باب غير المستقلّات العقليّة : هر دو كلمهء « باب » كه اضافهء به بعدشان شدهاند ، بدل تفصيلى براى « بابين » مىباشند . شرح ( پرسش و پاسخ ) 14 - چرا همهء مباحث عقليّه ( احكام عقليّه ) به ملازمات عقليّه نامگذارى شده است ؟ ( 2 - لما ذا سمّيت . . . ان نوضّح ذلك فنقول ) ج : مىفرمايد : براى روشن شدن جهت نامگذارى ، بايد مقصود از ملازمه در اينجا يعنى در علم اصول روشن شود . مقصود از ملازمه ، عبارت از حكم عقل به ملازمه بين حكم شرع و بين امر ديگرى است « 1 » اعمّ از اينكه اين امر ديگر ، حكم عقلى « 2 » يا حكم شرعى « 3 » يا
--> ( 1 ) - در ملازمه دو طرف وجود دارد : 1 - ملزوم 2 - لازم . حال در ملازمات عقليّه هميشه طرف لازم ، يك حكم شرعى است و طرف ملزوم يك امر شرعى يا يك امر عقلى يا غير اين دو مثلا امر عادى يا تكوينى است . بنابراين ، در عبارت كتاب « بالملازمة بين حكم الشّرع و بين امر آخر » مقصود از « حكم الشّرع » لازم و مقصود از « امر آخر » ملزوم مىباشد . مثلا عقل مىگويد : « العدل يحسن فعله » در اينجا ملزوم كه عبارت از نيكو بودن عدل است يك امر عقلى است . يعنى عقل اين معنا را درك مىكند . سپس عقل حكم به ملازمه مىكند كه هرچه انجامش عقلا نيكو باشد در نظر شرع نيز نيكو و واجب است . وجوب نيكو بودن عدل در نزد شارع كه عقلا آن را ملازم با نيكو بودن عدل در نزد عقل دانسته و حكم به اين ملازمه كرده است ، اين وجوب ، همان لازم است . يعنى لازم آن امرى است كه عقل با ملازمه آن را لازمهء ملزوم كه يا حكم عقلى يا حكم شرعى و يا حكم تكوينى بوده مىداند . امّا در اين مثال ، ملزوم يك امر عقلى ، لازم يك امر شرعى و حاكم به ملازمه ، عقل است . ( 2 ) - مثالش در پاورقى قبلى گذشت . ( 3 ) - مثل آنكه شارع مىفرمايد : « الحجّ واجب » يعنى ملزوم ( وجوب ذى المقدّمه ) يك امر شرعى است كه شرع آن را بيان كرده است . عقل حاكم به ملازمه است و مىگويد : « هرچه را شارع واجب كند ، مقدّمات آن را نيز واجب كرده است » بنابراين ، وجوب مقدّمات واجب ( وجوب مقدّمه ) همان لازم است كه عقل حكم به ملازمهء اين لازم با ملزوم مىكند . پس در اينجا ملزوم يك حكم شرعى ، لازم نيز يك حكم شرعى و حاكم به ملازمهء بين اين دو ، عقل است .