حسن سيد اشرفى
23
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )
مىبرند و معناى ديگرى يعنى حكم بديهى عقل را اراده مىكنند . « 1 » احكام بديهى عقل از مستقلّات عقليّه به معناى آتى ، مورد بحث در اصول نمىباشد . « 2 » بههرحال ، تقسيم احكام عقليّه به مستقلّات و غير مستقلّات نيازمند مقدارى توضيح بوده كه خواهد آمد . 9 - توضيح اوّل در خصوص اصطلاح و تعبير مستقلّات و غير مستقلّات چيست ؟ ( انّ العلم بالحكم . . . القياس باصطلاح المناطقة ) ج : مىفرمايد : علم پيدا كردن به حكم شرعى از آنجا كه از امور ممكنه بوده ، همچون ساير علوم ، نيازمند به علّت وجودى است . « 3 » علّت علم تصديقى نيز منحصر به يكى از انواع سهگانهء حجّت يعنى قياس ، استقراء و تمثيل است . « 4 » روشن است كه با استقراء نمىتوان
--> ( 1 ) - مثل « النّقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان » ، « الضّدّان لا يجتمعان » ، « اذا طلعت الشّمس فالنّهار موجود » ، « الكلّ اعظم من الجزء » و مثالهاى ديگرى كه از احكام بديهى عقل و بىنياز از برهان و استدلال است . ( 2 ) - زيرا اوّلا : اينها از احكام عقل نظرى است و حال آنكه احكام عقلى مورد نظر در اصول ، عبارت از احكام عقل عملى است . ثانيا : احكام عقل نظرى در طريق استنباط حكم شرعى فرعى ك مقصد علم اصول بوده نمىباشند . ( 3 ) - ممكن الوجود ، آن ذاتى است كه نسبت به وجود و عدم حالت لا اقتضايى دارد . يعنى نه مقتضى وجود است و نه مقتضى عدم ، در مقابل واجب الوجود و ممتنع الوجود . بلكه اگر علّت وجودىاش آمد ، موجود مىشود و گرنه در كتم عدم مىماند . به عبارت ديگر ، ممكن الوجود ، موجودى است كه مسبوق به عدم بوده و براى وجود پيدا كردنش ، محتاج به علّت وجودى است . علم نيز در هر زمينهاى مسبوق به عدم مىباشد ، يعنى در زمانى اين علم براى صاحبش وجود نداشته است . پس حصول علم نيز چون ممكن الوجود است ، نيازمند علّت وجودى است . ( 4 ) - معلومات بر دو دستهاند : 1 - تصوّرى 2 - تصديقى . بحث ما در معلومات تصديقى است . يعنى معلوماتى كه حكم و اذعان در آنها وجود دارد . به عبارت ديگر ، چيزى به چيز ديگر نسبت داده مىشود . از جمله معلومات تصديقيه ، علم به احكام شرعيّه بوده و اين احكام به سه دستهاند : -