حسن سيد اشرفى

50

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )

استعمالش ( جملهء شرطيّه ) در اتّفاقيه مىباشد ( استعمال ) به عنايت ( مجازى ) و ادّعاى تلازم و ارتباط بين مقدّم و تالى در وقتى كه اتّفاق بيفتد براى آن دو ( مقدّم و تالى ) تقارن در وجود . 2 - و امّا دلالت داشتنش ( جملهء شرطيّه ) بر اينكه همانا تالى ، مترتّب است بر مقدّم به هر نحوى از انحاء ترتّب ، پس اين ( دلالت ) به واسطهء وضع است همچنين . ولى نه به معناى اينكه همانا آن ( جملهء شرطيّه ) وضع‌شدهء به دو وضع است : وضع براى تلازم و وضع ديگرى براى ترتّب ، بلكه به اين معنا كه همانا اين ( جملهء شرطيّه ) وضع‌شدهء به وضع واحد است براى ارتباط خاصّ . و آن ( ارتباط خاصّ ) ترتّب داشتن تالى بر مقدّم است . و دليل بر اين ( ترتّب تالى بر مقدّم به واسطهء وضع بوده ) آن ( دليل ) تبادر ترتّب تالى بر مقدّم از آن ( جملهء شرطيّه ) است . پس همانا اين ( جملهء شرطيّه ) در موضع فرض و تقدير ، و بنا بر تقدير حصول آن ( مقدّم ) پس تالى حاصل است هنگام آن ( حصول مقدّم ) تبعا - يعنى به دنبال مىآيد ( تالى ) آن ( مقدّم ) را در وجود - يا پس بگو : همانا متبادر از آن ( جملهء شرطيّه ) لابدّيّت جزاء به هنگام فرض حصول شرط است . و اين ( تبادر ترتّب تالى بر مقدّم ) ممكن نيست اينكه انكار كند آن ( تبادر ) را مگر زور گويا غافل ، پس همانا آن ( ترتّب تالى بر جزاء ) اين ( ترتّب ) معناى تعليقى است كه اين ( تعليق ) مفاد جملهء شرطيّه‌اى است كه مفادى نيست براى آن ( جمله شرطيّه ) غير اين ( تعليق ) . و از اينجا ( مفاد جملهء شرطيّه فقط تعليق تالى بر مقدّم بوده ) ناميده‌اند ( علما ) جزء اوّل از آن ( جمله شرطيّه ) را شرط يا « مقدّم » ، و ناميده‌اند ( علما ) جزء دوّم را « جزاء و تالى » . نكات دستورى و توضيح واژگان تتوقّف على دلالتها : ضمير در « تتوقّف » به دلالت جملهء شرطيّه و ضمير در « دلالتها » به جملهء شرطيّه برمىگردد .