حسن سيد اشرفى
49
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )
مقدّم ، سبب براى تالى . و مقصود از سبب در اينجا ( مبحث مفهوم شرط ) آن ( سبب ) هر چيزى است كه مترتّب مىشود برآن ( چيز ) شىء و گرچه باشد ( مترتّب عليه ) شرط يا مانند آن ( شرط ) ، پس مىباشد ( سبب ) اعمّ از سبب مصطلح در فنّ معقول . 3 - دلالت داشتنش ( جملهء شرطيّه ) - اضافه بر آنچه گذشت - بر منحصر بودن سبب در مقدّم ، به معناى اينكه همانا نيست سببى جايگزين براى آن ( مقدّم ) كه مترتّب شود برآن ( سبب جايگزين ) تالى . و توقّف داشتن مفهوم جمله شرطيّه بر اين امور سهگانه روشن است . زيرا همانا اگر بوده باشد جمله ، اتّفاقيه ، يا باشد تالى غير مترتّب بر مقدّم ، يا باشد ( تالى ) مترتّب ولى نه بر نحو منحصر بودن در آن ( مقدّم ) ، پس همانا در همهء اين ( موارد ) لازم نمىآيد از منتفى شدن مقدّم ، منتفى شدن تالى . و همانا آنچه كه سزاوار است اثبات آن ( چيز ) در اينجا ( مفهوم داشتن جمله شرطيّه ) آن ( چيز ) اين است كه همانا جمله ، ظاهر است در اين امور سهگانه وضعا يا اطلاقا تا باشد ( جملهء شرطيّه ) حجّت در مفهوم . و حقّ ، ظهور داشتن جملهء شرطيّه در اين امور است ، وضعا در بعضى از آن ( امور ) و اطلاقا در بعضى ديگر . 1 - امّا دلالت داشتنش ( جملهء شرطيّه ) بر ارتباط و وجود علاقهء لزوميّه بين دو طرف ( مقدّم و تالى ) ، پس ظاهر ، اينكه همانا اين ( وجود علاقه ) به واسطهء وضع است به حكم تبادر ولى نه به واسطهء وضع خصوص كلمات شرط تا اينكه انكار شود وضع آنها ( كلمات ) براى اين ( وجود علاقهء لزوميّه ) ، بلكه بهواسطهء وضع هيئت تركيبيّهء جملهء شرطيّه به مجموع آن ( جمله شرطيّه ) است . و بنابراين ( دلالت جملهء شرطيّه بر وجود علقهء لزوميّه )