حسن سيد اشرفى
38
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )
ختنه كردن فرزند مگر بعد از فرض وجود او ( فرزند ) و از جملهء آن ( براى بيان موضوع حكم ) است قول خداوند متعال : « اجبار نكنيد كنيزانتان را بر خودفروشى اگر مىخواهند پاك بمانند » . پس همانا معقول نمىباشد فرض اجبار كردن بر خودفروشى مگر بعد از فرض ارادهء پاك بودن از جانب كنيزان . و هرآينه اتفاق دارند اصوليّون بر اينكه همانا مفهومى نيست براى اين نحو از جملهء شرطيّه ، زيرا همانا انتفاء شرط ، معنايش ( انتفاء شرط ) انتفاع موضوع حكم است . پس معنايى نيست براى حكم كردن به انتفاء تالى بنا بر تقدير انتفاء مقدّم مگر به نحو سالبه به انتفاع موضوع ، و حكمى نيست در اين هنگام به انتفاء ، بلكه اين ( سالبه به انتفاء موضوع بودن ) انتفاء حكم است . پس نيست مفهومى براى شرطيّه در دو مثال . پس گفته نمىشود : « اگر فرزندى به تو داده نشد پس او را ختنه نكن » و گفته نمىشود : « اگر اراده نكردند پاك بودن را ، پس مجبورشان كن بر خودفروشى » . 2 - اينكه باشد ( جملهء شرطيّه ) رانده شده براى بيان موضوع ، چرا كه مىباشد حكم در تالى ، مشروط به شرط به گونهاى كه ممكن مىباشد فرض حكم بدون آن ( شرط ) . مانند قول ايشان « اگر نيكى كرد دوستت ، پس نيكى كن به او » پس همانا فرض نيكى كردن به دوست ، متوقّف نمىباشد ( فرض نيكى كردن به دوست ) عقلا برفرض صادر شدن نيكى از او ( دوست ) پس همانا ممكن مىباشد احسان كردن به او ( دوست ) ، احسان كرده باشد ( دوست ) يا احسان نكرده باشد ( دوست ) . و اين نحو دوّم از شرطيّه ، اين ( نحو دوّم ) محلّ نزاع در مسئلهء ما است . و مرجع اين ( محلّ نزاع ) به نزاع در دلالت داشتن شرطيّه بر انتفاء حكم به هنگام انتفاء شرط است به اين معنا كه همانا آيا كشف مىشود - از طبيعت تعليق كردن بر شرط - انتفاء نوع حكمى كه معلّق است - مثل وجوب مثلا - بر تقدير انتفاء شرط ؟