حسن سيد اشرفى

15

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )

مستقيما برآن دلالت كند و حامل و قالب آن معنا باشد . « 1 » منطوق را منطوق گفته‌اند از باب نامگذارى مدلول به اسم دالّ . « 2 » بنابراين ، منطوق فقط اختصاص به مدلول و معناى مطابقى لفظ و كلام داشته « 3 » اعمّ از اينكه معناى حقيقى لفظ باشد يا معناى مجازى كه لفظ به كمك قرينه در آن معناى مجازى استعمال شده است . « 4 »

--> ( 1 ) - يعنى دلالت مطابقى لفظ را منطوق گويند . مثلا در « اذا بلغ الماء قدر كرّ لا ينجّسه شىء » معناى مطابقى كه لفظ مستقيما برآن دلالت داشته و حامل آن معنا مىباشد آن است « اگر آب به حدّ كر برسد ، چيزى او را نجس نمىكند » به عبارت ديگر « عدم نجس شدن آب به وسيلهء چيزى به شرط كر بودن آب » . ( 2 ) - يعنى لفظ است كه منطوق متكلّم بوده و اين لفظ است كه با آن نطق شده و معنا ، مدلول اين لفظ و منطوق است . بنابراين ، اسم « دالّ » يعنى لفظ را كه منطوق بوده بر معنايى كه مدلول لفظ و به واسطهء لفظ بوده گذاشته‌اند . ( 3 ) - چرا كه دلالت لفظ بر جزء معنا ، به گونه‌اى نيست كه لفظ قالب براى معنا باشد بلكه داراى جزء معنا مىباشد . ( 4 ) - مثل « رايت اسدا يرمى » كه مقصود از « اسد » رجل شجاع بوده كه لفظ « اسد » به قرينه « يرمى » استعمال در آن شده است .