صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
98
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
متكبرانه راه مىرود . خطبهء 117 ص 116 ف ( 1606 ) تُكْرَمُون : عزيز و گرامى مىباشيد . خطبهء 118 ص 117 ف . ( 1607 ) الجُنَن : جمع « جنّة » ، سپرها . ( 1608 ) الْبَاْس : سختى ، شدت . ( 1609 ) بِطَانَة : دوست خصوصى و همراز ، در اصل به لباس زيرين گفته مىشود كه تماس نزديك با بدن دارد . خطبهء 119 ص 118 ف ( 1610 ) لَا سُدِّدْتُمْ : راست نگشتيد ، ارشاد نشديد . ( 1611 ) الْقِدْح : تير نتراشيده و بدون پيكان . ( 1612 ) الْجَفِير : تركش ، تيردان . ( 1613 ) اسْتَحَارَ : در هم ريخت و آشفته شد ، حيران و سرگردان شد . ( 1614 ) الثِّفَال : سفرهاى كه در زير آسياهاى دستى پهن مىكنند تا آرد روى آن بريزد . ( 1615 ) حُمَّ : مقدر شد . ( 1616 ) قَرَّبْتُ رِكَابِى : مركبم را براى حركت آماده كردم . ( 1617 ) شَخَصْتُ عَنْكُمْ : از شما دور شدم ، فاصله گرفتم . ( 1618 ) الْغَنَاء : نفع ، سود . ( 1619 ) الهَالِك : مقصود در اينجا كسى است كه طبيعتش فاسد شده و هلاكتش قطعى و حتمى گرديده است . خطبهء 120 ص 119 ف ( 1620 ) العِدَات : جمع « عدة » ، وعدهها . ( 1621 ) قَاصِدَةٌ : مستقيم . ( 1622 ) عَازِب : پنهان ، دور ، غائب . ( 1623 ) اعْوَز : نايابتر . ( 1624 ) الصَّدِيد : خونابهاى كه از زخم خارج مىشود ، آب جوشان . ( 1625 ) اللِّسَان الصَّالِح : ذكر خير . خطبهء 121 ص 120 ف ( 1626 ) العُقْدَة : آنچه مورد توافق قرار مىگيرد ، بيعت ، پيمان . ( 1627 ) الضَلْع : تمايل ، ميل ، اصل مثل اين است « لا تنقش الشوكة بالشوكة فانّ ضلعها معها » يعنى خار را با خار بيرون نياور زيرا تمايل خار به طرف خار است ، اين مثل در بارهء كسى گفته مىشود كه در مخاصمه از فردى يارى مىخواهد كه از نزديكان يا از همراهان و ياوران دشمن اوست . ( 1628 ) الدَّاءِ الدَّوِىِّ : بيمارى شديد ،