صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
60
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
( 664 ) الْعِلْمُ الْمَخْزُونِ : علمى كه خداوند به برخى از بندگانش اختصاص داده است . ( 665 ) شَهِيدُكَ : گواه تو ( بر مردم ) ، چنان كه قرآن فرموده است « فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً » ( چگونه باشد آن زمان كه از هر امتى گواهى بياوريم و ترا بر ايشان گواه بگيريم ) ، ( نساء 41 ) . ( 666 ) بَعِيثُكَ : فرستادهء تو ، در اينجا « فعيل » بمعنى مفعول است مانند « جريح » كه بمعنى « مجروح » مىآيد . ( 667 ) افْسَحْ لَهُ : بر او بگستران . ( 667 ) فِى ظِلِّكَ : در سايه نيكى و احسانت . ( ظلّ در اصل بمعنى سايه است و در اينجا بمعنى مجازيش به كار رفته ) . ( 668 ) مُضَاعَفَاتِ الْخَيْرِ : نيكى چندين برابر ، انواع نيكىها . ( 669 ) قَرَارُ النِّعْمَةِ : نعمت ثابت كه دائمى باشد و قطع نگردد . ( 670 ) مُنى : جمع « منية » ، آرزوها ، خواستهها . ( 671 ) رَخَاءُ الدَّعَة : زندگى وسيع و آرام ( 672 ) تُحَف : جمع « تحفة » ، تحفهها ، ارمغانها . خطبهء 73 ص 72 ف ( 673 ) اسْتَشْفَعَ : طلب شفاعت كرد . ( 674 ) كَفّ يَهُودِيَّةٌ : دستى خيانتكار و فريب كار است . ( 675 ) السُّبَّة : مقعد ، چون انسان هميشه در صدد پوشاندن اين موضع است لذا براى خيانت و خدعهء كه همواره پوشيده و مخفى است از اين تشبيه استفاده شده است . ( 676 ) الاكْبُش : جمع « كبش » ، رؤساء و بزرگان قوم . خطبهء 74 ص 73 ف ( 677 ) زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ : زر و زيور دنيا . خطبهء 75 ص 74 ف ( 678 ) قَرْفِى : عيب جوئى از من ، قرفه : از او عيب گرفت . ( 679 ) حَجِيجُ المَارِقِينَ : محاجه كننده با مارقين ، مارقين كسانى بودند كه از دين خارج شدند . ( 680 ) النَّاكِثُونَ الْمُرْتَابُونَ : پيمان شكنان شكاك . ( 681 ) الامثالُ : مقصود متشابهات است كه