صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
52
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
( 492 ) وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ انْفُ هَذَا الامْرِ وَ عَيْنَهُ : من بينى و چشم اين كار را زدم ، مثلى است كه عرب در مورد موضوعى كه كاملا در آن بحث و تأمل شده است ، به كار مىبرد . ( 493 ) أَوْجَدَ النّاسَ مَقَالًا : مردم را به اعتراض و سر و صدا واداشت . خطبهء 44 . ( 494 ) خَاسَ بِه : خيانت كرد . ( 495 ) قَبَّحَهُ اللَّه : خدا از خير دورش دارد . ( 496 ) بَكّتَهُ : او را مذمت كرد ، به او درشتى كرد . ( 497 ) مَيْسُورَهُ : آنچه در امكان و توانش بود . ( 498 ) الوُفُور : زياد شدن ، فراوان شدن . خطبهء 45 ( 499 ) مَقْنُوط : اسم مفعول از قنوط ، مأيوس . ( 500 ) مُسْتَنْكَفٌ : چيزى كه عار شمرده مىشود و مورد بيزارى و استنكاف قرار مىگيرد . ( 501 ) مُنِىَ لَهَا الفَنَاءُ : فنا براى آن مقدر شد . ( 502 ) الجَلَاء : ترك وطن ، جلاى وطن . ( 503 ) الْتَبَسَتْ : ( محبت دنيا با قلب و روح كسى كه به دنيا نظر دارد ) آميخته شد ، مخلوط شد ، عجين گرديد . ( 505 ) الكَفَاف : به مقدار كفايت . ( 504 ) البَلَاغ : مقدار قوتى كه براى رسيدن به سر منزل لازم است ، معاش به اندازه مدت زندگى . خطبهء 46 . ( 506 ) الوَعْثَاء : مشقت و سختيها در اصل به راه دشوار و صعب گفته مىشود . ( 507 ) المُنْقَلَب : مصدر ميمى ، بازگشتن ، رجوع كردن . خطبهء 47 . ( 508 ) الادِيم : پوست دباغى شده ، چرم . ( 509 ) العُكاظِىُ : منسوب به عكاظ ، عكاظ بازارى در صحراى « بيت نخلة و طائف » بوده است كه اعراب براى فخر فروشى به يكديگر در آن جمع مىشدند . ( 510 ) النَّوازِل : شدائد . خطبهء 48 . ( 511 ) وَقَبَ : داخل شد . ( 512 ) غَسَقَ : تاريكى آن شدت يافت . ( 513 ) خَفَقَ النَّجْمُ : ستاره پنهان شد .