صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )

47

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )

( 386 ) نَضِيضُ وَفْرِهِ : تهيدستى او از مال دنيا . ( 387 ) الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ : كسى كه سواران خود را فرا بخواند . ( 388 ) الرَّجِل : جمع « راجل » ، پياده نظام . ( 389 ) اشْرَطَ نَفْسَهُ : خود را ( براى شر و فساد ) آماده كرد . ( 390 ) اوْبَقَ دِينَهُ : آئين خود را پايمال كرد ، دينش را تباه كرد . ( 391 ) الْحُطَام : مال ، و در اصل بمعنى « آنچه از چيز خشكيده شكسته شود » است . ( 392 ) يَنْتَهِزُهُ : آن را غنيمت مىشماريد ، آن چيز را بسرعت و حيله مىربايد . ( 393 ) الْمِقْنَب : گروهى از اسب سواران كه بين 30 تا 40 نفر باشند . ( 394 ) فَرَعَ المِنْبَرَ : بالاى منبر رفت . ( 395 ) طَامَنَ : پائين آورد . ( 396 ) الذَرِيعَة : وسيله . ( 397 ) ضُئُولَةُ النَّفْسِ : حقارت شخصيت . ( 398 ) مَرَاح : اسم زمان از « راح » ، شامگاه . ( 399 ) مَغْدَى : اسم زمان از « غدا » ، بامداد . ( 400 ) النَّادّ : كسى كه از جمع به تنهائى مىگريزد ، گوشه گير . ( 401 ) الْمَقْمُوع : مقهور ، مغلوب . ( 402 ) المَكْعُوم : دهان بسته ، كعم البعير : دهان شتر را بست تا چيزى نخورد يا گاز نگيرد . ( 403 ) ثَكْلَان : حزين ، غمگين . ( 404 ) اخْمَلَهُ : نامش را از يادها برد ، گمنامش كرد . ( 405 ) التَقِيَّةُ : پنهان داشتن عقيدهء خود . ( 406 ) الاجَاج : شور . ( 407 ) ضَامِرَةٌ : خاموش ، ساكن . ( 408 ) قَرِحَةٌ : مجروح . ( 409 ) مَلّوُا : ملول و دلگير شدند ، يعنى آنها مردم را بسيار موعظه كردند ولى به دليل عدم تأثير ملول و دلگير شدند . ( 410 ) الْحُثَالَة : پوست كنده شدهء ميوه و بادام و گردو ، و غيره ، آنچه بىفايده است ، آنچه از چيز پوست دار كنده مىشود . ( 411 ) الْقَرَظ : برگ سَلم ( درختى است مانند درخت سدر ) يا ميوهء درخت سنط كه در دباغى مورد استفاده واقع مىشود . ( 412 ) الْجَلَم : قيچى پشم چينى . ( 412 ) قُرَاضَة الْجَلَم : آنچه در حين چيدن