صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )

48

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )

پشم به اطراف مىريزد . ( 413 ) اشْغَفَ بِهَا : به آن شيفته‌تر و عاشق تر بود . ( 414 ) الرَّغَام : خاك ، خاك مخلوط با شن . ( 415 ) الْخِرّيت : حاذق و ماهر . خطبهء 33 . ( 416 ) يَخْصِفُ نَعْلَهُ : كفشش را مىدوخت . ( 417 ) بَوَّأهُم مَحَلّتَهُمْ : آنها را در جايگاهشان مستقر ساخت . ( 418 ) الْقَنَاة : چوب نيزه ، نيزه ، مقصود در اينجا قدرت و غلبه است ، بنابر اين « استقامت قناتهم » اشاره به توانمندى و سامان يافتگى زندگى آنهاست . ( 420 ) السَّاقَة : انتهاى سپاه كه افراد جلوى سپاه را به پيش مىرانند و تحريك مىكنند . ( 421 ) وَلَتْ بِحَذَافِيرِهَا : تماماً پشت كردند . ( 422 ) نَقَبَ : شكافت ، سوراخ كرد ، در عبارت « لا نقبنّ الباطل » چنين به نظر مىرسد كه گويى باطل همچون پرده‌اى حق را پوشانده و مستور كرده است ، پس بايد باطل را شكافت تا حق از ميان آن آشكار گردد . ( 423 ) الْمَحْض : شير خالص . خطبهء 34 . ( 424 ) افٍ لَكُمْ : اف بر شما ، كلمه‌اى است كه براى نفرت و تحقير به كار مىرود . ( 425 ) دَوَرَانُ الاعْيُنِ : دور زدن چشمان ، يعنى از وحشت مضطرب شديد . ( 426 ) الْغَمْرَةُ الْمَوْتِ : شدت و فشارى كه به محتضر در آخرين لحظات حيات وارد مىشود . ( 427 ) يُرْتَجُ : بسته مىشود ، « رتج الباب » درب را بست . ( 428 ) الْحَوَار : جواب دادن . ( 429 ) تَعْمَهُون : مضارع « عمه » ، متحير و سرگردان مىشويد . ( 430 ) الْمَاْلُوسَة : جن زده ، مجنون . ( 431 ) سَجِيس : كدر ، تيره ، در اينجا مقصود تيرگى شب است ، يعنى تا زمانيكه شبها تاريك‌اند . ( 432 ) يُمَالُ بِكُمْ : ( تا در حمله به دشمن ) به شما تكيه شود . ( 433 ) الزَافِرَةُ مِنَ الْبِنَاءِ : چيزى كه ديوار را به آن تكيه مىدهند ، « الزّافرة من الرَّجل » : فاميل و ياران انسان .