صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
103
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
خطبهء 131 . ( 1716 ) اظْارُكُمْ : شما را متوجه مىسازم . ( 1717 ) السَرَار : ظلمت ، تاريكى ، و در اصل به آخرين شب ماه ، گفته مىشود . ( 1718 ) النَّهْمَة : بسيار حريص بودن ، حرص زدن . ( 1719 ) الْحَائِف : جائر و ظالم . ( 1720 ) الدُوَل : جمع « دولة » ، اموال ، مال را از آن جهت « دولة » گفته اند چون همواره از دستى بدست ديگر منتقل مىشود . ( 1721 ) الْمَقَاطِع : حدودى كه خداوند مشخص كرده است . خطبهء 132 . ( 1722 ) ابْلَى : احسان و انعام كرد . ( 1722 ) ابْتَلَى : امتحان كرد . ( 1723 ) بَعِيثُهُ : فرستاده و برگزيدهاش . ( 1724 ) الْمَوْتُ اسْمَعَ دَاعِيهِ : مرگ صدايش را به همه رسانده است ( بنابر اين هيچ كس نيست مگر اينكه مىداند كه خواهد مرد ) . ( 1725 ) اعْجَلَ حَادِيهِ : سوق دهندهء بسوى مرگ ، شتاب كرده است . ( 1726 ) بَرَّزَ : فائق و غالب شد ، پيروز شد . ( 1726 ) الْمَهَل : پيشى گرفتن در خير . ( 1726 ) بَرَّزَ مَهَلُهُ : ( بر ديگران ) در پيشى گرفتن در خيرات فائق آمد . ( 1727 ) اهْتَبِلُوا : طلب كنيد ، غنيمت شماريد ، ( ضمير در « هبلها » به تقوى بر مىگردد نه به دنيا ) . ( 1728 ) اوْفَاز : جمع « الوفز » ، عجله . ( 1729 ) الظُهُور : پشتها ، مقصود ، پشت مركبهاست . ( 1730 ) الزِيَال : مفارقت ، جدائى . خطبهء 133 . ( 1731 ) مَقَالِيد : جمع « مقلاد » ، كليدها . ( 1732 ) قَدَحَتْ : شعله ور شد . ( 1733 ) الغِلّ : حقد ، كينه . ( 1733 ) اصْطَلَحْتُمْ عَلَى الْغِلّ : در كينه ورزى اتفاق كرديد . ( 1734 ) الدِمَن : جمع « دمنة » ، كينههاى قديمى . ( 1734 ) نَبَتَ الْمَرْعَى عَلَيْهِ : گياه بر آن روييد ، كنايه از استتار آن كينهها با ظاهرى زيبا و فريبنده است . ( 1735 ) اسْتَهَامَ : سرگردان و حيران كرد .