صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
100
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
نپوشيده است . ( 1652 ) انْبَى : صيغه افعل التفضيل از « نبو » دور كنندهتر ، كند كنندهتر « نبا السيف » شمشير كند شد و نبريد . ( 1653 ) الهَام : جمع « هامة » ، سرها . ( 1654 ) الْتَوُوا : پيچ و تاب خوريد ، يعنى در ميدان نبرد انعطاف و تحرك لازم را داشته باشيد . ( 1655 ) امْوَر : صيغه تفضيل از « مور » است . « مور » در اينجا به معناى چرخش و حركت سريعى است كه مانع اصابت نيزه شود و در اصل به معناى ، سرعت و حركت نرم است . ( 1656 ) الذِمَار : آنچه حفظ و نگهدارى آن لازم و ضروريست مثل مال و عرض و . . . ( 1657 ) حَقَائِق : جمع « حاقّة » ، حوادث ناگوار و ثابت . ( 1658 ) يَحُفّونَ : حلقه مىزنند . ( 1658 ) الرَايَات : پرچمها . ( 1659 ) يَكْتَنِفُونَها : آن را احاطه مىكنند . ( 1660 ) حِفَافَيْهَا : دو طرفش . ( 1661 ) اجْزَا امْرؤْ قِرْنَهُ : « اجزَا » فعل ماضى است كه در معناى امر است ، بنابر اين معناى جمله چنين مىشود : بايد هر كسى از عهدهء حريف خود بر آيد ( و پيروزمندانه با آن نبرد كند ) . ( 1662 ) لَمْ يَكِلْ قِرْنَهُ إلى اخِيهِ : حريف خود را به برادرش وامگذارد ( كه او در برابر دو حريف قرار بگيرد و در نتيجه مغلوب شود ) . ( 1663 ) لَهَامِيم : جمع « لهميم » ، اسبان پيشتاز ، انسانهاى پيشگام . ( 1664 ) مَوْجِدَة : خشم ، غضب . ( 1665 ) العَوَالِى : نيزهها . ( 1666 ) تُبْلَى : امتحان مىشود . ( 1667 ) ابْسِلُهُمْ : آنها را به هلاكت و نابودى تسليم كن . ( 1668 ) دِرَاك : پياپى ، يعنى بايد نيزههاى پياپى بدنهايشان را به گونهاى سوراخ كند كه از آن نسيم و باد بگذرد . ( 1669 ) يُنْدِرُ : جدا مىسازد ، قطع مىكند . ( 1670 ) الْمَنَاسِر : جمع « مَنسر » ، گروهى از سپاه كه پيشاپيش لشكر حركت مىكنند . ( 1671 ) الْكَتَائِب : جمع « كتيبة » ، ستونهاى سپاه كه تعداد هر يك بين صد تا هزار نفر باشد .