قادر حيدرى فسايى
99
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
باشد . پس ترك ضد ، مقدمه براى وجود ضد ديگر نيست . به بيان ديگر نقيض احد الضدين بر عين ضد ديگر حمل مىشود و حمل مقتضى اتحاد اين دو است و معقول نيست كه متحدان ، مختلف در رتبه باشند . پس نمىتواند عدم احد الضدين مقدمه براى وجود ضد ديگر باشد . مثال : بياض و سواد ضدان هستند . سواد بر بياض صادق نيست چون اجتماع ضدين است . پس لا بدّ لاسواد صادق است و الّا ارتفاع نقيضين است . صدق ، مقتضى اتحاد بياض و لاسواد است . و متحدان ، اتحاد در رتبه دارند و با اتحاد در رتبه ، لاسواد نمىتواند مقدمه براى بياض باشد . در ما نحن فيه صلوة و ازاله نيز چنين هستند . « 1 » قوله : « فكما انّ . . . » . اشكال دوم مصنف : « 2 » صغرى : اگر معاندت و منافات بين الضّدين مقتضى مقدميت عدم احد الضدّين براى وجود ضدّ ديگر باشد ، لازمهاش اين است كه معاندت و منافات بين النقيضين نيز مقتضى مقدميت عدم احد النقيضين براى وجود نقيض ديگر باشد . « 3 » ( چنان كه بين ضدين - سواد و بياض - معاندت وجود دارد . بين نقيضين - انسان و لا انسان - نيز معاندت وجود دارد و بلكه معاندت بين نقيضين ، اشدّ و آكد است . پس در باب نقيض نيز بايد عدم احد النقيضين ، مقدمه براى وجود نقيض ديگر باشد . « 4 » كبرى : و اللازم باطل . چون عدم احد النقيضين ، عين نقيض ديگر است و شىء نمىتواند مقدمه براى
--> ( 1 ) - ر ك : تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 227 . توجه : براى عبارت كفايه در توضيح كبرى معانى ديگرى نيز گفته شده است . ر ك : نهاية الدرايه ، ج 1 ، ص 219 - محاضرات ج 3 ، ص 20 . ( 2 ) - اين اشكال نقضى است . براى عبارت معناى ديگرى نيز گفته شده است . ر ك : حاشيهى مرحوم قوچانى ، ج 1 ، ص 112 . ( 3 ) - ر ك : محاضرات ، ج 3 ، ص 14 . ( 4 ) - ر ك : فوايد الاصول ، محقق نائينى ، ج 1 ، ص 311 .