قادر حيدرى فسايى

100

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )

خودش باشد . انسان و عدم الانسان نقيضان هستند . اگر عدم يكى مقدمه براى وجود ديگرى باشد چنين مىشود : عدم الانسان - مقدمه - براى عدم الانسان . عدم عدم الانسان - مقدمه براى انسان . نتيجه : فالملزوم مثله . قوله : « كيف ولو . . . » . اشكال سوم مصنف : صغرى : اگر عدم احد الضدّين مقدمه براى وجود ضد ديگر باشد ، لازمه‌اش دور است . كبرى : و اللازم باطل . نتيجه : فالملزوم مثله . توضيح صغرى : بين الضدّين ( صلوة و ازاله‌ى نجاست از مسجد ) تمانع وجود دارد . اگر اين تمانع موجب شود كه عدم احد الضدين ( عدم صلوة ) مقدمه براى وجود ديگرى ( ازاله ) باشد و به بيان ديگر وجود احد الضدين ( ازاله ) متوقّف بر عدم ديگرى ( عدم الصلاة ) باشد از نوع توقف شى بر عدم المانع ، لازمه‌اش اين مىشود كه عدم ديگرى ( عدم الصلاة ) نيز متوقّف بر وجود اول ( ازاله ) باشد از نوع توقف عدم بر وجود المانع . و اين دور است . خلاصه : ازاله متوقّف بر عدم الصلاة است از باب توقف شىء بر عدم المانع و عدم الصلاة متوقّف بر ازاله است از باب توقف عدم الشئ بر وجود المانع . قوله : « و ما قيل . . . » . جواب محقق خوانسارى از اشكال دور : وجود احد الضدين مستند به عدم ديگرى است و اين استناد ، فعلى است ولى عدم ديگرى مستند به عدم المقتضى است نه وجود احد الضدين تا دور باشد .