الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : شيروانى )
87
أصول الفقه ( تحرير اصول فقه ) ( فارسى )
نظر صحيح آن است كه وصف قيد براى موضوع ( يا متعلق ) حكم است و مجموع موصوف و صفت بيانگر موضوع مورد نظر گوينده مىباشد . در واقع گوينده از موضوع مورد نظر خود گاهى با يك لفظ تعبير مىكند - مثلا مىگويد : « مربّعى ترسيم كن » - و گاهى با چند لفظ ، به صورت مركّب وصفى ، از آن تعبير كرده مثلا مىگويد : « شكلى با چهار ضلع قائم الزاويه و متساوى الاضلاع ترسيم كن . » همان گونه كه جملهء نخست مفهوم ندارد - مگر بنا بر قول به مفهوم داشتن لقب كه بطلان آن در آينده روشن خواهد شد - جملهء دوم نيز مفهوم ندارد . إنّ الظاهر فى الوصف - لو خلّى و طبعه من دون قرينة - أنّه قيد للموضوع لا للحكم ، فيكون الحكم من جهته مطلقا غير مقيد . فلا مفهوم للوصف . ردّ دلايل قائلين به مفهوم براى وصف 1 . اگر وصف مفهوم نداشته باشد فايدهاى در ذكر آن نخواهد بود . پاسخ : فايدهء ذكر وصف ، مقيد ساختن موضوع شخص حكم مذكور در كلام است . 2 . اصل در قيود آن است كه احترازى باشند . پاسخ : معناى احتراز ، تنگ كردن دايرهء موضوع و خارج كردن ماعداى قيد از شمول شخص حكم نسبت به آن است - كه ما نيز آن را مىپذيريم - نه سنخ حكم . 3 . وصف اشعار به آن دارد كه علّت حكم است و در نتيجه حكم داير مدار آن خواهد بود . پاسخ : اين اشعار تا زمانى كه به درجهء ظهور نرسد ، در دلالت بر مفهوم سودمند نخواهد بود . 4 . دلالت برخى از موارد وصف بر مفهوم ، روشن است ، مانند « مطل الغنىّ ظلم ؛ تأخير كردن توانگر ( در پرداخت دين ) ستم است . » كه مفهومش آن است كه تأخير