عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

483

منازل السائرين ( فارسى )

است ، وى مولوى در مثنوى او را زيد بن حارثه نام برده است و داستانش را چنين نقل مىكند : گفت پيغمبر صباحى زيد را * كيف اصبحت ؟ اى رفيق باوفا گفت عبدا مومنا باز اوش گفت * كو نشان از باغ ايمان گر شكفت گفت تشنه بوده‌ام من روزها * شب نخفتم من ز عشق و سوزها تا ز روز و شب جدا گشتم چنان * كه ز اسپر بگذرد نوك سنان كه از آن سو مولد و مادت يكى است * صد هزاران سال و يك ساعت يكى است گفت از اين ره كو ره آوردى بيار * در خور فهم و عقول اين ديار گفت خلقان چون ببينند آسمان * من ببينم عرش را با عرشيان هين گويم يا كه بر بندم نفس * لب گزيدش مصطفى يعنى كه بس « 1 » البته براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله راز بىقرارى اين جوان روشن بود ، پيامبرى كه بوى اويس قرنى را از جانب يمن استشمام مىكند ، چگونه رشحات رحمانى را در حارثه نمىبيند ؟ لذا از براى تذكر و بيدارى اصحابش ، حارثه را به سخن گفتن وادار كرد .

--> ( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 3527 .