عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

310

منازل السائرين ( فارسى )

هرگز با تمايل به جزاى خير آلوده نسازد و ماسوى الله هرگز باعث توقف شهود تو نشوند . اين‌جا مقام انقطاع محض است كه سالك به كلى از ماسوى الله بريده و يك سره رو به سوى خدا نموده و جز او ياورى در هستى نمىشناسد و از خدا جز خدا نيز نمىخواهد حتى به پاداش خدا هم دلخوش نيست و از اجابت امر او جز خود او را نمىخواهد . تلمسانى در اين ارتباط مىفرمايد : « كلام خواجه ( أن لا تتعلق فى المسير بدليل ) ، يعنى براى طى مسير به دليل استدلال نكند . مقصود از دليل ، ادلهء عقلى است . امرى كه نشان مىدهد مقصود خواجه از دليل ، دلايل عقلانى است نه راهنمايى مشايخ طريقت ، كلام ايشان است ، كه مىفرمايد : ( ثم فى علم الخصوص ، من طلب نور الحقيقة على قدم الاستدلال ، لم تحل له دعوى الفتوة ابدا ) ، اما طلب دليل از گفتار و كردار مشايخ در نزد اين طايفه امرى واجب است از آن جهت كه با مشايخ با ادب مىباشند و با خداى تعالى به صدق طلب مواجه مىشوند و هر آنچه تو را با خدا جمع نمايد پس به آن اقدام كن و هر آنچه بين تو و خداى تعالى جدايى اندازد ، آن را ترك نما . و استدلال به ادلهء معقول و منقول به طور غالب سبب تفرقه هستند . منحصرا نور شناخت آفرين الهى سبب اجتماع قلب است . آن فضل خداست كه به هركه بخواهد مىبخشد . كلام خواجه ( و لا تشوب اجابتك بعوض ) ، يعنى مسلما وقتى كه فراخوان الهى را اجابت كرده باشى و راه او را سلوك نموده باشى ، هرگز اين اجابت امر را با طلب پاداشى از جانب خدا آلوده نمىسازى ، تا فضلى براى تو نسبت به ساير مخلوقات باشد و آن به اين خاطر است كه وقتى تو خواهان پاداشى از جانب خدا باشى ، در عبوديتت خواهان غرضى هستى و بنده حقيقى نمىباشى . كلام خواجه ( و لا تقف فى شهودك على رسم ) ، يعنى به هنگام شهود ، توجهى به ماسوى الله نمىكنى . شيخ اين مطلب را در گفتارش بسيار تاكيد كرده است و بيان نكرده كه چنين پديده‌اى غيرممكن است ، شيخ قدّس سرّه در اين مورد به شارح خويش اعتماد كرده است . زيرا شهود هنگامى صحت مىيابد كه رسوم در نظر شهود كننده محو شوند . پس