عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
267
منازل السائرين ( فارسى )
عمل ، حال ، وقت ، ايقان و قصد راضى گشت بنده به واسطهء اين رضايت در مقام صادق راضيا مرضيا واقع مىشود . معنى « راضيا » ، يعنى او از خداى تعالى رضايت دارد و معنى « مَرْضِيًّا » يعنى خداى تعالى هم از او راضى است » . در اين مقام نفس سالك به درجهاى از تطابق با حق رسيده كه در رضايت كامل از حق است و خدا نيز از او راضى است ، به عبارت ديگر در اين مقام حقيقت نفس او با حق در تطابق كامل است كه به تعبير عرفانى مىتوان از آن به عنوان فنا يا بقاى بعد از فنا ياد كرد . تلمسانى در ادامهء شرح مىفرمايد : « قول خواجه ( فاعماله اذا مرضية و احواله صادقة و مقصوده مستقيمة ) ، يعنى وقتى براى او آنچه قبلا توضيح آن گذشت فراهم شد ، اين حالت شريف « راضيا مرضيا » حال اوست ، و منظور از « قصود » مقاصد و نيات اوست . قول خواجه « و ان كان العبد قد كسى ثوبا معارا » ، يعنى وجود عبد براى او نيست بلكه به عنوان امانت يا عاريت در نزد او نهاده شده است و وقتى وجود عبد در نزد او رعايت است پس در ارتباط با افعالش چه مىتوان گفت كه آن نيز لباس عاريتى است . « 1 » قول خواجه « فاحسن اعماله ذنب » ، يعنى مسلما عمل خالص عبد با چنين ادراكى گناه است . پس تكليف عمل غيرخالص روشن است و تنها نامى كه شايستهء آن است گناه است ، چرا كه بنده نيكوكار براين نظر است كه او كنندهء كار است درحالىكه در حقيقت فاعل ، حق تعالى است . پس وقتى كه كنندهء كار در اعتقادش مبنى براين كه او فاعل است ، خطا انديش باشد ، هنگامى كه كارى انجام دهد ، هرگز خالى از گناه نخواهد بود . به همين دليل خواجه فرموده « فاحسن اعماله ذنب » ، يعنى قوتى بنده از ريا يا هر چيز ديگرى كه عمل او را فاسد كند خلاصى يافت ، در مواجه با امر ديگرى قرار مىگيرد كه امكان دورى از آن نمىباشد و آن اين است كه در باطنش اين اعتقاد وجود دارد كه فاعل خود اوست . پس اگر گفته شود كه چگونه ممكن است از اين اعتقاد پرهيز كرد و به اين نكته ايمان آورد كه فاعل در حقيقت حق تعالى است ؛ سپس براساس اين نيت عمل كرد ؟ در جواب
--> ( 1 ) . چنانچه عارف شيراز گويد : آن جان عاريت كه به حافظ سپرد * دوست روزى رخش بينم و تقديم او كنم