عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

265

منازل السائرين ( فارسى )

حضرت يوسف عليه السّلام با همهء بزرگى نفسش آن را در مرتبهء امارگى قرار مىدهد كه گوياى نقصان و خطاكارى نفس اوست ، در عوض هر لحظه از خدا دم زده و امكان چشم‌پوشى از گناه و حفظ پاكى خود را به رحمت الهى نسبت مىدهد و اين گوياى عمق معرفت ايشان نسبت به خود و خداست . وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ . « 1 » و از مردم كسانى هستند كه به غير از خدا ديگرانى را هم رديف خدا در نظر مىگيرند و آن‌ها را آن‌گونه كه شايستهء خداست ، دوست مىدارند ، اما آنان كه ايمان آوردند شديدترين محبت در جانشان محبت خداست . تلمسانى در تشريح گفتار خواجه مىفرمايد : « كلام ايشان ، ( و لا يلتفت الى ترفيه الرخص ) ، يعنى مسلما در چنين شخصى تمايلى به سمت حظوظ نفسانى نمىباشد ، پس او نمىتواند نفسش را از خدمت باز داشته و در رفاه قرار دهد و لاجرم نفسش را در آسودگى و آسايش قرار نمىدهد » . همان‌طور كه در آغاز توضيح داديم ، صدق طلب سالك در اين مرحله به حدى است كه كيفيت زندگى او را تغيير داده و سالك به حيات تازه‌اى زنده شده است . لذا ميل به رفاه و آسودگى و حظوظ نفسانى در چنين شخصى از بين رفته و صدق طلبش او را به سوى خدمت هرچه بيشتر سوق مىدهد . الدرجة الثالثة : الصّدق فى معرفة الصّدق ، فانّ الصّدق لا يستقيم فى علم أهل الخصوص الا على حرف واحد ، و هو أن يتّفق رضا الحقّ به عمل العبد أو حاله ، أو وقته ، و ايقان العبد و قصده فيكون العبد راضيا مرضيا ، فأعماله اذا مرضيّة و أحواله صادقة و قصوده مستقيمة و ان كان العبد كسى ثوبا معارا ، فأحسن أعماله ذنب ، و أصدق احواله زور ، و أصفى قصوده قعود . درجهء سوم صدق ، صداقت در شناخت صدق است ، پس به درستى كه صدق در علم اهل خصوص جز بر حرف واحدى نيست و آن اين است كه رضايت حق بر عمل ، حال ، وقت و يقين و قصد عبد واقع شود ، در اين وقت بنده در رضايت قرار مىگيرد و اعمالش

--> ( 1 ) . بقره / 165 .