عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

253

منازل السائرين ( فارسى )

كار اربابش بر كار كردنش نظارت نمايد كه در چنين شرايطى او نشاط بيشترى براى كار مىيابد و اگر از منظر اربابش غايب شود ، براى كار كردن سست مىشود . توجه حق تعالى هرگز از بنده‌اش دور نمىگردد ، اما اكثر انسان‌ها اين حقيقت را نمىدانند و دانستن اين مطلب بنده را به سمت زشت شمردن جنايت مىبرد . اما اكثر انسان‌ها اين حقيقت را نمىدانند . و كلام خواجه « و يستكفه عن الشكوى » ، يعنى وقتى بداند كه حق تعالى ناظر اوست شرم دارد از اين‌كه از او شكايت كند ، پس اين معنى « يستكفه » است ، و لازمه اين معنى اين است كه نفسش را از شكايت نزد مخلوق نيز باز دارد . خواجه مىفرمايد : الدرجة الثانية : حياء يتولّد من النّظر فى علم القرب ، فيدعوه الى ركوب المحّبة و يربطه بروح الأنس و يكرّه اليه ملابسة الخلق . حيائى است كه از توجه به نزديكى خدا به ما حاصل مىشود و اين حياء سالك را به سوى تسلط محبت مىكشاند و او را به روح انسان مىپيوندد و همراه شدن با خلق را در نزد او كريه مىنمايد . تلمسانى در اين ارتباط مىفرمايد : نظر در علم قرب ، ادراك اين حقيقت توسط قلب مبنى براين است كه حق تعالى همراه بنده است ، ادراكى مىباشد كه با شك ممزوج نمىشود . اولين چيزى كه نزد بنده از آگاهى به اين حقيقت ايجاد مىشود حياست . چرا كه حيا از شخصى كه حضور دارد ، كاملتر و تمامتر است . امر ديگرى كه از اين حيا با آن علم به قرب ايجاد مىشود ، تمايل به تسلط محبت است ، پس معنى كلام خواجه « فيدعوه الى ركوب المحبة » نيز مشخص شد . در توضيح اين مظلب توجه به حديثى از امام سجاد عليه السّلام مفيد است . ايشان مىفرمايند : خف الله تعالى لقدرته عليك و استحيى منه لقربه منك . « 1 » از خدا بترس به دليل قدرت و احاطه‌اى كه برتو دارد ، و از او حيا كن به واسطه نزديكىاى كه به تو دارد .

--> ( 1 ) . تحف العقول ، ص 394 ، و ظرائف الحكم ، ج 1 ، ص 227 . .