عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
252
منازل السائرين ( فارسى )
الخصوص » ، يعنى مسلما در حياء ، رعايت حضور كسى است كه حيا كردن از او ضرورت دارد و آغاز سلوك اهل خصوص اين است كه ببيند حق تعالى همراه آنها حضور دارد و سلوك آنها مبتنى بر اين اصل است . قول ايشان : « يتولّد من تعظيم منوط بودّ » يعنى مسلما حيا از بزرگداشتى كه با مودّت توأم است ، متولد مىشود . پس به طور مسلم چيزى كه به چيزى منوط باشد ، متصل به آن است ؛ پس حيا حالتى است كه از امتزاج بزرگداشتن و دوست داشتن به دست مىآيد و مودت مرتبهاش از محبت كمتر است . مودت نوعى محبت است كه پايدار نيست ، با توجه به اين مطلب ، شايد بتوان اين نتيجه را گرفت از ديدگاه خواجه ، در بروز صفت حيا تعظيم پروردگار بر محبت نسبت به او ارجحيت دارد ؛ به همين دليل بروز ظاهرى حيا نيز به صورت رفتارى توأم با شرمسارى و تواضع نمود مىيابد كه حكايت از غلبهء عظمت نسبت به محبت مىنمايد . خواجه در ارتباط با مراتب حيا مىفرمايد : و هى على ثلاث درجات : الدرجة الاولى : حياء يتولّد من علم التّوحيد به نظر الحّق اليه فيجذبه الى تحمّل المجاهدة ، و يحمله على استقباح الجناية و يستكفّه عن الشّكوى . درجهء اول حيائى است كه از علم توحيد به واسطهء توجه و نظر حق به سوى او متولد مىشود ، پس اين نظر سالك را به تحمل سختىهاى مجاهده در راه حق جذب مىكند و او را به سوى زشت دانستن جنايت مىكشاند و از شكوه و شكايت او را باز مىدارد . لذا حافظ مىفرمايد : كارى كنيم و گرنه خجالت برآورد * رويز كه رخت جان به جهان آفرين كشيم تلمسانى در شرح گفتار خواجه مىفرمايد : « يعنى مسلما بنده وقتى بداند از حق تعالى ناظر اوست ، از اين آگاهى ، حيا در پيشگاه خداوند ايجاد مىشود . پش علمش به اينكه خدا ناظر اوست ، او را به تحمل سختى مجاهده جذب مىكند . مثل بندهاى كه در هنگام