عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
189
منازل السائرين ( فارسى )
خارج مىشود و چون استقامت حدى است كه خداوند توجه عميقى به رعايتكنندگان اين حد دارد ؛ لدا اگر سالك از آن حد خارج شود از منظر لطف الهى مىافتد . « و لا مخالفا نهج السنة » و به مخالفت با روش سنت نپردازد . « نهج » همان طريق و روش است و سالك نه تنها نبايد با سنت نبوى مخالفت كند بلكه بايد تجسم نهج سنت نبوى هم باشد . يعنى زمانى كه در انظار مردم قرار دارد ، اعمال و رفتار او بايد آئينه سنت نبوى باشد . الدرجة الثانية : استقامة الأحوال ، و هى شهود الحقيقة لا كسبا ، و رفض الدّعوى لا علما ، و البقاء مع نور اليقظة لا تحفّظا . درجهء دوم استقامت ، پايدارى در احوال است ، يعنى شهود حقيقت را نتيجه كسب و ترك ادعا را اثر علم و دوام فروغ هوشيارى را ، زائيده پاسدارى خويش نپندارد . درجهء دوم استقامت ، استقات احوال است كه به خواص تعلق دارد . « و هى شهود الحقيقة لا كسبا » حال بايد از طريق شهود حقيقت به دست آيد نه از راه كسب . به عنوان مثال : خواندن نماز و تلاوت قرآن و . . . اگر چه از شب تا سحر باشد ، موجب حال نمىگردد ؛ بلكه بايد به دنبال صيد حقيقت بود تا جايى كه دل به كلى از اغيار خالى شود و فارغ از خلعت دنيوى عريانعريان باشد تا بتواند عواص بحر شهود حقيقت گردد . يعنى مشاهدهء حقيقى براى ا و محقق شود . « رفض الدعوى » يعنى ترك ادعا كند . البته نه از طريق علم كه بخواهد با دليل يا حكمى از خودش خلق مىكند باعث ترك ادعا شود . چون هرچيزى كه انسان با علم خويش ترك كند . ظاهرى است نه ترك باطنى . مثلا با علم به اينكه غذايى ناقل ميكروب است ، از خوردن آن پرهيز مىكنيم كه البته اينها اعراض درونى نيستند . لذا مىبينيم بسيارى در زندگى با زبان خيلى چيزها را ترك مىكنند اما در باطن تارك آن نيستند . به ظاهر نفى دنيا مىكنند ولى تاگلو در دنيا فرو رفتهاند و هيچ نقطهاى از دلشان را پيدا نمىكنى كه ذرهاى آثار معنويت و صبغهء اخروى در آن باشد . لذا صرف علم براى چنين متاركهاى كافى نيست بلكه بايد با رياضت ، نفس را تسليم كرد و الا نفسى كه لذت دنيا را چشيده باشد هرگز نمىتواند لباس محبت دنيا را از تن بهدر آورد